X
تبلیغات
$$ تقدیم به نوشین دوست نازم $$

$$ تقدیم به نوشین دوست نازم $$

>>>>><<<< خدمت سنه گلم <<<<>>>

مدل لباس کردی زنانه


مدل لباس کردی زنانه

مدل لباس کردی زنانه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 11:52  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

ارتش چین , iropic.com

دختران و زنان در ارتش کشور چین

ارتش چین , iropic.com


____________________________


 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 11:33  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

مجموعه “حجم سبز”

به باغ هم‌سفران

صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

***

مرا گرم کن
(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

***

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

***

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش “استوا” گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید. ~~

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

معنی عشق چیست ؟

·         بیلی 4 ساله : وقتی کسی شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما را صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.


 

·         ربکا 8 ساله : مادربزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هایش رو لاک بزنه . پدربزرگم همیشه این کار را برایش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .. این عشقه.


 

·         کریستی 6 ساله : عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون را می دید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودش را به شما بده.


 

·         دنی 7 ساله : عشق یعنی وقتی که مامانم برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بهش بده امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.


 

·         تری 4 ساله : عشق اون چیزی است که لبخند را وقتی خسته ای به لبت می آره.


 

·         امیلی 8 ساله : عشق وقتیه که شما همش همدیگر را می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید . مامان و بابای من دقیقا اینجوریند.


 

·         بابی 7 ساله : عشق همان باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط گوش کنی.


 

·         نیکا 7 ساله : اگر می خواهی دوست داشتن را بهتر یاد بگیری باید از کسی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.


 

·         تامی 6 ساله : عشق مثل یه پیرزن و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از اینکه همدیگر را خیلی خوب می شناسند.


 

·         نوئل 7 ساله : عشق اون موقع است که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز می پوشتش.


 

جمله روز : برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 20:1  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

نثار شب های خاموش مادرم!

 

 

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.

دوستانی ، بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو.

من نمازم را پی ” تکبیره الاحرام” علف می خوانم،

پی “قد قامت” موج.

کعبه ام بر لب آب ،

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.

“حجر الاسود” من روشنی باغچه است.

اهل کاشانم.

پیشه ام نقاشی است:

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود.

چه خیالی ، چه خیالی ، … می دانم

پرده ام بی جان است.

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.

اهل کاشانم

نسبم شاید برسد

به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک “سیلک”.

نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،

پدرم پشت زمان ها مرده است.

پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،

مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.

پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.

مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

پدرم نقاشی می کرد.

تار هم می ساخت، تار هم می زد.

خط خوبی هم داشت.

باغ ما در طرف سایه دانایی بود.

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.

باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود.

میوه کال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب.

آب بی فلسفه می خوردم.

توت بی دانش می چیدم.

تا اناری ترکی برمیداشت، دست فواره خواهش می شد.

تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.

گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید.

شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت.

فکر ،بازی می کرد.

زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.

زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود،

یک بغل آزادی بود.

زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود.

طفل ، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها.

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر.

من به مهمانی دنیا رفتم:

من به دشت اندوه،

من به باغ عرفان،

من به ایوان چراغانی دانش رفتم.

رفتم از پله مذهب بالا.

تا ته کوچه شک ،

تا هوای خنک استغنا،

تا شب خیس محبت رفتم.

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.

رفتم، رفتم تا زن،

تا چراغ لذت،

تا سکوت خواهش،

تا صدای پر تنهایی.

چیزهایی دیدم در روی زمین:

کودکی دیدم، ماه را بو می کرد.

قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد.

نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.

من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوفت.

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.

من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز.

بره ای دیدم ، بادبادک می خورد.

من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.

در چراگاه ” نصیحت” گاوی دیدم سیر.

شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: “شما”

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.

کاغذی دیدم ، از جنس بهار،

موزه ای دیدم دور از سبزه،

مسجدی دور از آب.

سر بالین فقیهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سوال.

قاطری دیدم بارش “انشا”

اشتری دیدم بارش سبد خالی ” پند و امثال”.

عارفی دیدم بارش ” تننا ها یا هو”.

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد.

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .

من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)

من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.

و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود:

کاکل پوپک ،

خال های پر پروانه،

عکس غوکی در حوض

و عبور مگس از کوچه تنهایی.

خواهش روشن یک گنجشک، وقتی از روی چناری به زمین می آید.

و بلوغ خورشید.

و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح.

پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت.

پله هایی که به سردابه الکل می رفت.

پله هایی که به قانون فساد گل سرخ

و به ادراک ریاضی حیات،

پله هایی که به بام اشراق،

پله هایی که به سکوی تجلی می رفت.

مادرم آن پایین

استکان ها را در خاطره شط می شست.

شهر پیدا بود:

رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ.

سقف بی کفتر صدها اتوبوس.

گل فروشی گل هایش را می کرد حراج.

در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی می بست.

پسری سنگ به دیوار دبستان می زد.

کودکی هسته زردآلو را ، روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد.

و بزی از “خزر” نقشه جغرافی ، آب می خورد.

بند رختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب.

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،

اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،

مرد گاری چی در حسرت مرگ.

عشق پیدا بود ، موج پیدا بود.

برف پیدا بود ، دوستی پیدا بود.

کلمه پیدا بود.

آب پیدا بود ، عکس اشیا در آب.

سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون.

سمت مرطوب حیات.

شرق اندوه نهاد بشری.

فصل ول گردی در کوچه زن.

بوی تنهایی در کوچه فصل.

دست تابستان یک بادبزن پیدا بود.

سفر دانه به گل .

سفر پیچک این خانه به آن خانه.

سفر ماه به حوض.

فوران گل حسرت از خاک.

ریزش تاک جوان از دیوار.

بارش شبنم روی پل خواب.

پرش شادی از خندق مرگ.

گذر حادثه از پشت کلام.

جنگ یک روزنه با خواهش نور.

جنگ یک پله با پای بلند خورشید.

جنگ تنهایی با یک آواز:

جنگ زیبایی گلابی ها با خالی یک زنبیل.

جنگ خونین انار و دندان.

جنگ “نازی” ها با ساقه ناز.

جنگ طوطی و فصاحت با هم.

جنگ پیشانی با سردی مهر.

حمله کاشی مسجد به سجود.

حمله باد به معراج حباب صابون.

حمله لشگر پروانه به برنامه ” دفع آفات”.

حمله دسته سنجاقک، به صف کارگر ” لوله کشی”.

حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی.

حمله واژه به فک شاعر.

فتح یک قرن به دست یک شعر.

فتح یک باغ به دست یک سار.

فتح یک کوچه به دست دو سلام.

فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سواری چوبی.

فتح یک عید به دست دو عروسک ، یک توپ.

قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر.

قتل یک قصه سر کوچه خواب .

قتل یک غصه به دستور سرود.

قتل یک مهتاب به فرمان نئون.

قتل یک بید به دست “دولت”.

قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ.

همه روی زمین پیدا بود:

نظم در کوچه یونان می رفت.

جغد در “باغ معلق ” می خواند.

باد در گردنه خیبر ، بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند.

روی دریاچه آرام “نگین” ، قایقی گل می برد.

در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود.

مردمان را دیدم.

شهرها را دیدم.

دشت ها را، کوه ها را دیدم.

آب را دیدم ، خاک را دیدم.

نور و ظلمت را دیدم.

و گیاهان را در نور، و گیاهان را در ظلمت دیدم.

جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم.

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم.

اهل کاشانم، اما

شهر من کاشان نیست.

شهر من گم شده است.

من با تاب ، من با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.

من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.

من صدای نفس باغچه را می شنوم.

و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد.

و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت،

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

چکچک چلچله از سقف بهار.

و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی.

و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق،

متراکم شدن ذوق پریدن در بال

و ترک خوردن خودداری روح.

من صدای قدم خواهش را می شنوم

و صدای ، پای قانونی خون را در رگ،

ضربان سحر چاه کبوترها،

تپش قلب شب آدینه،

جریان گل میخک در فکر،

شیهه پاک حقیقت از دور.

من صدای وزش ماده را می شنوم

و صدای ، کفش ایمان را در کوچه شوق.

و صدای باران را، روی پلک تر عشق،

روی موسیقی غمناک بلوغ،

روی آواز انارستان ها.

و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب،

پاره پاره شدن کاغذ زیبایی،

پر و خالی شدن کاسه غربت از باد.

من به آغاز زمین نزدیکم.

نبض گل ها را می گیرم.

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت.

روح من در جهت تازه اشیا جاری است .

روح من کم سال است.

روح من گاهی از شوق ، سرفه اش می گیرد.

روح من بیکار است:

قطره های باران را، درز آجرها را، می شمارد.

روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدن بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.

رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.

هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.

بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.

مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن.

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.

مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.

مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی.

تا بخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.

من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یک بوته بابونه.

من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.

من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.

و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند.

من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،

رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.

خوب می دانم ریواس کجا می روید،

سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،

ماه در خواب بیابان چیست ،

مرگ در ساقه خواهش

و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.

زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی “ماه”، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

زندگی “مجذور” آینه است.

زندگی گل به “توان” ابدیت،

زندگی “ضرب” زمین در ضربان دل ما،

زندگی “هندسه” ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم ، باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچهای غربت؟

من نمی دانم

که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست .

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید با زن خوابید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 17:17  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

لب دوست


 


گـــــرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما      غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما


حاصل کونْ و مکان، جمله ز عکس رخ توست     پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصل ما


جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست     لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازین مشکل ما


یـــــــــــا بکش یــا برَهان زین قفس تنگ، مرا     یا بــــــــرون ساز ز دل، ایـــــن هــوس باطل ما


لایـــــق طوْف حــــــــــریم تو نبـــــــــودیم اگر     از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 


 عید نوروز


 


باد نوروز وزیـــده است به کوه و صحرا      جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا


بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست       نازم آن مطـــرب مجلـــس کـــه بود قبله نما


صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند      جــام مى گیر ز مطــرب، که رَوى سوى صفا


همه در عید به صحرا و گلستان بروند       من ســرمست، ز میخـــانه کنـــم رو به خدا


عید نوروز مبارک به غنــــى و درویش       یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا


گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى          بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا


سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم          تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــکنم بـــــاز خــطا

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


لب دوست


 


گـــــرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما      غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما


حاصل کونْ و مکان، جمله ز عکس رخ توست     پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصل ما


جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست     لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازین مشکل ما


یـــــــــــا بکش یــا برَهان زین قفس تنگ، مرا     یا بــــــــرون ساز ز دل، ایـــــن هــوس باطل ما


لایـــــق طوْف حــــــــــریم تو نبـــــــــودیم اگر     از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟


 عید نوروز


 


باد نوروز وزیـــده است به کوه و صحرا      جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا


بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست       نازم آن مطـــرب مجلـــس کـــه بود قبله نما


صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند      جــام مى گیر ز مطــرب، که رَوى سوى صفا


همه در عید به صحرا و گلستان بروند       من ســرمست، ز میخـــانه کنـــم رو به خدا


عید نوروز مبارک به غنــــى و درویش       یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا


گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى          بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا


سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم          تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــکنم بـــــاز خــطا


 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

Beni Bul
Ahmet Kaya
Album: DİNL
Beni Bul Anne

Dün gece gördüm düşümde
Seni özledim anne
Elin yine ellerimde
Gözlerin ağlamaklı
Gözyaşlarını sildim anne

Camlar düştü yerlere
Elim elim kan içinde
Yanıma gel yanıma anne
İki yanımda iki polis
Ellerim kelepçede
Beni bul beni bul anne

Dün gece gördüm düşümde
Seni özledim anne
Gözlerinden akan bendim
Düştüm göğsüne
Söyle canın yandımı anne
Camlar düştü yerlere
Elim elim kan içind
Yanıma gel yanıma anne

ترجمه به فارسی:

مرا پیدا کن مادر

دیشب در خوابم دیدم
دلم برایت تنگ شده مادر
باز دستت در دستم
چشمهایت گریان
اشکهایت را پاک کردم مادر

شیشه ها به زمین افتاد
دستهایم خونی است
نزدم بیا نزدم مادر
دوطرفم دو پلیس
دستهایم دستنبند خورده
پیدا کن من را مادر

دیشب در خوابم دیدم
دلم برایت تنگ شده مادر
من بودم که از چشمت بر سینه ات افتادم
بگو مادر آیا جگرت سوخته مادر؟
شیشه ها به زمین افتاد
دستهایم خونی است
نزدم بیا نزدم مادر

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

تنت شـــمـــیـــم گــل یاس و نسترن دارد // نـشانـی از گــل شــب بــو و یـاسمن دارد
تو آن گـلی کـــه به دور وجود پر مهرت // چـه بـلــبـلان خوش الحان نغمه زن دارد
دلت ســـرای وفـــا در سرت امید و صفا // چـه رنجـهـا که وجودت ز دست مـن دارد
تو کــوه صبر و یم عشق و بحر احسانی // نمـــودِ صـــبــر تــو فــرهاد کوهکن دارد
تنت به گرمی خورشید عالم افروز است // تــــنــــم نـــیـــاز بـه گرمای آن بــدن دارد
توپـــروریـــده ای در بـاغ عاطفه صد گل // وجــــود گـــــل زتـــن بــاغبان ثَـمـن دارد
هــزار خــار اگــــر بـــر دلــت نشیند، باز // دلـت دو بــــاره تــمـنـای ایــن محـن دارد
خدا به قــلب تو از مهر خود عطا بخشید // چه شکوه ها دلت از خار این چــمن دارد
تو مــهـربـانی «جاویــد» هر زمان باشی // هـنـــوز دیـــــده ام امــیــــد پـیـرهـــن دارد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.


   ميزبان، سوالی اساسی را مطرح می کند:«قشنگ يعنی چه؟» سوالی که پايه بنيادين هنر است. سوالی که اگر به آن دقت نکرد، نگاه در ميان چيزهايی که زيبا خوانده می شوند، سرگردان خواهد ماند. سوالی که می تواند بينش انسان را متحول کند. و اين آغاز زيبايی شناسی ست...

   نکته های فراوانی در اين واژه هاست. و همچنين سوالهايی. حيات نشئه تنهايی ست يعنی چه؟ منظور سهراب از عشق چيست و آيا به مرحله خاصی از آن اشاره دارد؟ آيا تناقضی در اينجا ديده نمی شود: مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد  در برابر: نوشداري اندوه؟ و ...

   ادامه بحث در صفحه پيامها با همراهی شما دوستان. مسلما هر کسی می تواند نظر شخصی خودش را بيان کند. و تمام برداشتها قابل تاملند...

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:
"دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد."

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 16:55  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

  تقدیم به روح مادرم   با  کمال  احترام  و برای شادی  مادرم  میخونیم  فاتحه  

 

هر وقت تلفن می زند پیش از اینکه مجال پیدا کند و بپرسدکه :قرصت را خورده ای یا رفتی

 برای آزمایش خون و این حرفها ،پیش دستی می کنم و از او می پرسم .

- داروهای تیروئیدت روخوردی ؟

-داروی خواب خوب اثر گذاشته شبها راحت میخوابی ؟ یه وقت بدون هماهنگی با پزش داروت رو عوض نکنی ؟

-قرصهای آهن رو می خوری یادت باشه حتما با آب پرتقال بخوری که خوب جذب بشه و اگر از آب پرتقال خسته شدی بلافاصله بعد از خوردنش یه پرتقال یا نارنگی بخور! باشه ؟

-راستی قرصهای "روی" را می خوری ؟ یادت باشه شبها باید بخوری ها !

-کرم ها رو استفاده می کنی ؟ شبها یادت باشه ها وقتی رو پات زدی با  نایلون بپوشون که زود اثر کنه و زخم روی پات زود  خوب بشه .باشه؟ !!

در بین این همه سئوال و جواب ها یادش می ره چی می خواست بگه و خود به خود موضوع صحبت عوض میشه . دمش گرم که هنوز مایه آرامشه ! همین واسه من کافیه ! یاد "فریدون مشیری عزیز" بخیر که نوشت :

  

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

 ------------------------

 

و این تنها لذتی است که این روزها خداوند به من ارزانی داشته . خوش به حالم

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

مادر

 

چروک صورتت مادر

نمی دانی چه پر درد است!

چو می خندی

خطوطش بیش می گردد

در آن دم

 روی تور می لغزد

هجوم عنکبوت غم

برو فریاد می دارم

نتن بر من ! نتن بر من!

 

 * * * 

چرا مادر، چرا پیری؟

سؤال ابلهانه پرسیدم؟!

جوابی ده!

من این پیری نمی خواهم

نمی خواهم

چرا که نیک می دانم

حکایت از چه ها دارد!

بمان مادر

جوان با من!

جوان با من!

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

                                                                                                  
                                                
مادر اي يگانه ام

 

خوبي ومستانه ام

 

دوريت باشد غمم

 

ميكند ديوانه ام


 

 

اي كه تو بعد از خدا

 

عشق صادق در زمين

 

تا كه دلتنگ مي شوم

 

تو هستي  وهمين

 

 

از شقايق  گل تري

 

كعبه ي عشق مني

 

من طوافت ميكنم

 

تو ز هرحج بهتري

 

 

آن بهشت در پاي تو

 

خود بگير زيرت مرا

 

تا كه مستانه روم

 

ماه در شبهاي تو

 

 

سعيد مطوري/شمع شبستان

 

از دفتر دوستانه

 

*حس اين شعر از شعر مادرانه وزيباي " زايش "خانم نبوي است و آنرا به ايشان وتمامي مادرهاي خوب تقديم ميكنم

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 16:47  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

و اما  در مورد شهر  و دیار  خودم   از {{  اسداباد }}

 

اسد آباد:

اسد آباد يكي‌ از شهرهاي‌ استان‌ همدان‌ است‌ كه‌ در نزديكي‌ همدان‌ و در فاصله‌ ۴۵۰ كيلومتري‌ تهران‌ و در ميانه‌ مسير همدان‌ به‌ كرمانشاه واقع‌ شده‌ و گردنه‌ معروف‌ اسد آباد كه‌ اسدآباد زادگاه‌ سيد جمال‌ اسدآبادي‌ يكي ‌از سر سلسله‌هاي‌ جنبش‌ ضد استعماري‌ ايران‌ معاصر است‌، در همين‌ مسير قرار دارد اين‌ گردنه‌ در زمستان‌ها از برف‌ پوشيده‌ مي‌شود. آب‌ و هواي‌ اسد آباد سرد و كوهستاني‌ است‌. 

اسدآباد منطقه‌اي تاريخي است كه قدمت آن به پيش از اسلام مي‌رسد. دليل اصلي اهميت اسدآباد، قرار گرفتن آن بر سر راه اصلي و قديمي ايران مركزي به بين‌النهرين است. از آن‌جا كه اسدآباد، در دوره‌هاي مختلف تاريخي صحنه كارزارهاي بسياري بوده تغييرات فراواني در طول تاريخ در آن به وجود آمده است. شهرستان‌اسدآباد در 47 كيلومتری باختر همدان و در مسير راه اصلی همدان – كرمانشاه قرار دارد.اساس‌اقتصاد شهرستان اسد آباد بر كشاورزی، دام‌داری و تا حدودی‌بر صنايع دستی استوار است. محصولات كشاورزی و باغی و انواع فرآورده های دامی و صنايع دستی از صادرات مهم اين شهرستان محسوب می‌شود. درشهرستان اسدآباد صنايع دستی از جايگاه خوبی برخوردارهستند. بافت قالی، گليم و جاجيم در اين شهرستان رواج دارد. در منطقه اسدآباد در حدود 8000 دستگاه قالي بافي وجود دارد كه عمدتا در روستاهاست. دارها عموما از نوع تبريزي و با چله گردان بوده و بعضا از نوع دارهاي فارسي (با چله دوختي) نيز استفاده مي‌شود. بافت معمولا با قلاب و بيش‌تر يك پوداست و فرش‌هاي خوب گاه‌بادو پود بافته مي شود. بناي يادبود سيدجمال‌الدين اسدآبادي، سنگ‌نبشته‌آقاجان بلاغي، تالاب و امام‌زاده پير سلمان، منطقه شكار ممنوع دشت اسدآباد، پل شكسته خسروآباد، باغ‌هاي دربند و آب‌انبار شاه‌عباسي از جمله مكان‌هاي ديدني و تاريخي شهرستان اسدآباد به شمار مي‌روند.

مکان های دیدنی و تاریخی - اسدآباد:

بناي‌يادبود سيدجمال‌الدين اسدآبادي، سنگ‌نبشته‌آقاجان بلاغي، تالاب و امام‌زاده پير سلمان، منطقه‌شكارممنوع‌دشت اسدآباد، پل شكسته خسروآباد، باغ‌هاي دربند و آب‌انبار شاه‌عباسي از جمله مكان‌هاي ديدني و تاريخي شهرستان اسدآباد به شمار مي‌روند.  

صنايع و معادن - اسدآباد:

اسدآبادبه لحاظ صنايع و معادن داراي رونق است. از كارخانه‌های مهم اين شهرستان می توان كارخانه‌های صنايع غذايي، آسفالت‌پزی، سنگ بری، بلوك زنی، پلاستيك سازی، قندريزی، واشر سازی، توليد لولا و ابزار يراق نام برد. سه معدن سنگ آهن، ‌چنار، سنگ آهن گلالی و سنگ سيليس واقع در كوه گردنه اسدآباد مورد بهره برداری هستند. 

کشاورزی و دام داری - اسدآباد:

اسد آباد يك منطقه‌ي است و آب مورد نياز برای كشاورزی از قنات ها و رود ها تامين می شود عمده محصولات كشاورزی اين شهرستان عبارتند از : گندم، جو، ذرت، بنشن، تره بار، انگور، سيب درختی، آلو، زرد آلو، هلو، گردو و بادام. شهرستان اسد آباد به علت موقعيت جغرافيايی ويژه، و بهره مندی از دو ناحيه جلگه و کوه پايه‌ای، دارای شرايط مناسب برای کشاورزی و دام‌داری است. در مراتع ييلاقی مرغوب اين شهرستان دام‌داری به شيوه‌ی روستايي و عشايری رواج داشته، دام و فرآورده های دامی از جمله صادرات اين منطقه محسوب می شوند. تيره هايی از ايل تركاشوند در اين منطقه كوچ و رفت و آمد می كنند كه تابستان ها را در مناطق شمال تويسركان به دام‌داری و كشت محدود می پردازند.    

مشخصات جغرافيايي - اسدآباد:

شهرستان‌اسدآباد در 47 كيلومتری باختر همدان و در مسير راه اصلی همدان – كرمانشاه قرار دارد. آب‌و هوای اسد آباد نسبتا سرد و نيمه خشك است و مركز اين شهرستان در 48 درجه و 7 دقيقه درازای خاوری جغرافيايی و 34 درجه و 47 دقيقه پهنای شمالی و بلندی 1585 متری از سطح دريا واقع شده است. شهرستان اسدآباد از شمال به قروه ( از شهرستان های استان كردستان ) و سنقر ( از شهرستان های استان كرمانشاه ) از خاور به شهرستان های همدان و تويسركان، از جنوب به كنگاور ( از شهرستان های استان كرمانشاه ) و از باختر به شهرستان كرمانشاه محدود می‌شود. اسدآباد از يك بخش مركزی تشكيل شده است و قوری‌چای، خرم‌رود و دربندرود مهم ترين‌رودخانه های اين شهرستان به شمار مي‌آيند.
تيره هايی از ايل تركاشوند در اين منطقه كوچ و رفت و آمد می كنند كه تابستان ها را در مناطق شمال تويسركان به دامداری و كشت محدود می پردازند. اهالی شهرستان اسد آباد به زبان تركی و فارسی با گويش های كردی و لری صحبت می كنند. دين آن ها اسلام و
مذهب شان شيعه است. شهرستان اسد آباد در سرشماری سال 1375 تعداد 077/110 نفر جمعيت داشته است. اسد آباد در مسير راه اصلی همدان – كنگاور و در 47 كيلومتری شهر همدان و در 32 كيلومتری شهر كنگاور واقع شده و راهی فرعی به طول 53 كيلومتر تا شهر سنقر و راهی فرعی به طول 49 كيلومتر تا شهر تويسركان از مهم‌ترين مسيرهاي دسترسي به اطراف به شمار مي‌آيند. 

وجه تسميه و پيشينه تاريخي - اسدآباد:

قرار گرفتن اسد آباد در يكی از نواحی باستانی و بر سر راه اصلی و قديمی ايران مركزی به بين النهرين،‌ پيوسته اهميتی منزل‌گاهی و ارتباطی به اين شهر كوچك داده است. به روايت مورخين مطبخ خسرو پرويز در دهی به همين نام در ناحيه اسد آباد قرار داشته است. اسد آباد در 811 م. صحنه نبرد ميان لشگريان مأمون و امين، پسران هارون الرشيد بود كه به پيروزی طاهر، فرمانده سپاه مأمون انجاميد و به دنبال آن ايالت جبال به دست مأمون افتاد. اسد آباد به روايت مورخين، تا كنون صحنه كارزارهای زيادی بوده است. اسد آباد در دوره قاجار يكی از توابع همدان بوده است. در اين زمان دو راه اين شهر را به همدان، از طريق گردنه اسد آباد متصل می ساخت كه عبور از هر دو راه، به ويژه در زمستان با مشكلاتی همراه بوده است. ناصر الدين شاه در سفر به كربلا از بسياری آبادی های متعلق به خان های افشار در اين ناحيه گزارش می دهد. اسد آباد در سال های اخير به سبب اينكه زادگاه سيد جمال الدين اسد آبادی بوده اهميتی دوباره يافته است. آثار و ابنيه تاريخی و به جای مانده از گذشته نشان از پيشينه غنی تاريخی اين منطقه دارد.
 
اماکن مذهبی - اسدآباد:

مسجد سلطاني‌ يا مسجد جامع‌ - اسد آباد: اين‌ مسجد در محله‌ بازار اسدآباد واقع‌ شده‌ است‌. نقشه‌ اين‌ مسجد مستطيل‌ است‌ و بر روي‌ ديوار راهرو ورودي‌ آن‌ سنگ‌ قبري‌ از مرمر كرم‌ رنگ‌ با خط‌ كوفي‌ و پنج‌ سنگ‌ نوشته‌ به ‌شرح‌ زير نصب‌ شده‌ است‌:

فرمان‌ شاه‌ تهماسب‌ اول‌ صفوي‌ (۹۸۴-۹۳۰) به‌ تاريخ‌ ۹۷۲ هجری قمری درباره‌ بخشودگي‌ مالياتي‌. فرمان‌ شاه‌ تهماسب‌ اول‌ صفوي‌ به‌ تاريخ‌ ۹۷۲ هجری قمری درباره‌ تخفيف‌ ماليات‌ چارپايان‌ مردم‌ شيعه‌ مذهب‌ اسد آباد. فرمان‌ شاه‌عباس‌ اول‌ صفوي‌ - (۱۰۳۸-۹۹۶) به‌ تاريخ‌ ۱۰۲۶ هجری قمری در زمينه‌ «تخفيف‌ مالياتي‌». فرمان‌ شاه‌ صفي‌(۱۰۵۲-۱۰۳۸) به‌ تاريخ‌ ۱۰۴۶ هجری قمری در زمينه‌ بخشودگي‌ ماليات‌ و حقوق‌ ديواني‌ جماعت‌ كاوليان‌ و جماعت‌ هنديان‌ مشهور به‌ خطيران‌ و جماعت‌ ارانلو كه‌ در نواحي‌ نهاوند و اسدآباد و هرسين‌ و دينور و بيلاور و سنقر و گوراب‌ و ملاير و توابع‌ ساكن‌ بودند. كتيبه‌ تعمير بناي‌ مسجد جامع‌ اسد آباد به‌ فرمان‌ شاه‌ سليمان‌ صفوي ‌(۱۱۰۵-۱۰۷۷) زير نظر حاجي‌ عليخان‌ زنگنه‌ و سركاري‌ اصلان‌ آقا و معماري‌ محمد طاهري‌ همداني‌ در تاريخ‌۱۰۹۷ هجری قمری سنگ‌ قبري‌ نيز از مرمر كرم‌ رنگ‌ به‌ خط‌ كوفي‌ در راهرو ورودي‌ اين‌ مسجد نصب‌ گرديده‌ است‌. 

آثار تاریخی- اسدآباد:

كتيبه‌ آقا جان‌ بولاغي‌ - اسد آباد: اين‌ سنگ‌ نبشته‌ در نزديكي‌ روستاي‌ آقاجان‌ بولاغي‌ در دره‌ رودخانه‌ قره‌چاي‌ به ‌فاصله‌ حدود ۱۵ كيلومتري‌ شمال‌ اسدآباد قرار دارد. متن‌ باقي‌ مانده‌ اين‌ سنگ‌ نبشته‌ به‌ شرح‌ زير است‌:

 بسته‌ سدي‌ به‌ سمت‌ اين‌ِ ايلاق             حاكم‌ ملك‌ حسين‌ خان‌ سولاق

 بسته‌ سدي‌ چون‌ سد اسكندر               هـاتفـي‌ گفـت‌ بهـر تـاريخـش

شعر اين‌ كتيبه‌ در نيمه‌ اول‌ قرن‌ دوازدهم‌ ه.ق‌ به‌ مناسبت‌ سد رودخانه‌ قره‌چاي‌ به‌ خط‌ ثلث‌ حاوي‌ نام‌ باني‌ و تاريخچه‌ ساخت‌ آن‌ نوشته‌ شده‌ است‌.

حمام‌ گلستان‌ - اسد آباد:اين‌ حمام‌ كه‌ به‌ حمام‌ قديمي‌ بازار نيز معروف‌ است‌. در محله‌ درب‌ كاروانسراي‌ اسدآباد واقع‌ شده‌ است‌. در ورودي‌ حمام‌ به‌ محوطه‌اي‌ شش‌ ضلعي‌ باز مي‌شود. طاق‌ اين‌ محوطه‌ گنبدي‌ است‌ و سربينه‌آن‌ در قسمت‌ جلويي‌ راهرو ورودي‌ قرار دارد. سربينه‌، محوطه‌اي‌ هشت‌ ضلعي‌ است‌ كه‌ در شش‌ ضلع‌ آن‌، شش‌صفه‌ براي‌ رخت‌ كندن‌ ساخته‌ شده‌ است‌. سقف‌ همه‌ اين‌ صفه‌ها جناغي‌ است‌. گرمخانه‌ نيز سقفي‌ با طاق‌ جناغي‌ دارد و از سه‌ قسمت‌ مركزي‌، سمت‌ راست‌ (خزينه‌ آب‌ سرد) و دست‌ چپ‌ (خزينه‌ آب‌ گرم‌) تشكيل‌ شده‌ است‌. مصالح‌ اصلي‌ بنا آجر، گچ‌ و سنگ‌ تراشيده‌ مرمر است‌. قدمت‌ تاريخي‌ آن‌ احتمالاً به‌ دوره‌ صفويه‌ مي‌رسد.

بناي‌ يادبود سيد جمال‌الدين‌ اسد آبادي‌ - اسد آباد: سيد جمال‌الدين‌ اسد آبادي‌، متفكر و مصلح‌ اجتماعي‌ شرقي‌ در سال‌ ۱۲۵۴ هجری قمری در اسد آباد همدان‌ بدنيا آمد و در پنجم‌ شوال‌ ۱۳۱۴ هجری قمری در استانبول‌ تركيه‌ مسموم‌ و مقتول ‌شد. به‌ يادبود سيد جمال‌ در منزل‌ مسكوني‌ قديمي‌ او در محله‌ اسد آباد كه‌ در نزديكي‌ امام‌زاده‌ احمد واقع‌ شده‌بنايي‌ ساخته‌اند تا خاطره‌اش‌ همواره‌ محفوظ‌ باشد.

آب‌ انبار شاه‌ عباس‌ - اسد آباد: آب‌ انبار شاه‌ عباس‌ در وسط‌ محله‌ درب‌ كاروانسرا در شهر اسدآباد واقع‌ شده‌ است‌. اين‌ آب‌ انبار مستطيل‌ شكل‌ از سه‌ بخش‌ مياني‌ يا سالن‌ مركزي‌ با طاقنماهايي‌ يكنواخت‌ در اطراف‌ و ديوارهاي ‌تفكيك‌ كننده‌ تشكيل‌ شده‌ است‌. آب‌ انبار ۱۸ پله‌ آجري‌ دارد و سقف‌ آن‌ بصورت‌ طاق‌ و گنبد است‌. قدمت‌ تاريخي‌ اين‌ بنا به‌ دوران‌ صفويه‌ مي‌رسد. 

جغرافیای طبیعی - اسدآباد:

تالاب‌ پير سليمان‌ - اسد آباد: اين‌ تالاب‌ در دشت‌ اسد آباد واقع‌ شده‌ و مهم‌ترين‌ ويژگي‌ آن‌ تنوع‌ پرندگان‌ و پوشش ‌گياهي‌ فراوان‌ در بهار و تابستان‌ است‌.

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

دایه گیان بگری له سه ر خاکم که وا شینم ده وی
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی

من گولی سه د ئاره زوی ژینم له خاکا خه وتووه
خاکی مه یدانی خه بات ره نگینی خوینی من بووه

دا مه نیشه دایه گیان بو هاتنی من چاوه ری
دلنیا به, به سیه تی ,بو ده نگی  ده رگا مه گره گوی

من ده میکه جه رگی سوتاندوم هه ناسه ی سه ردی گه ل
دلپری کردوم خه می ده سکورتی و ره نگ زه ردی گه ل

من کوری کوردی شه هیدی ری ی خه باتم دایه گیان
کوتری خوینیین په ری باخی ولاتم دایه گیان

من له شاری خوم غه ریب و بو هه مو بیگانه خوم
کوتری کوژراوی ریگای لانه خوم,بی لانه خوم
 
دایه گیان بگری له سر خاکم  که وا شینم ده وی
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

شعر عقاب و كلاغ، از شاعر نوپرداز کرد، جلال ملكشاه


فصل، فصل زرد پاییز است
آسمان دلگیر و خاموش و زمین سرد و غم انگیز است
روی عمر سبز جنگل، گوئیا پاشیده بذر مرگ
همچو اشك آن سان كه انسانی به حسرت
روز تلخ احتضار خویش
می چكد از چشم جنگل، دانه های برگ
آفتاب بی رمق چون آخرین لبخند یك سردار، به روز هزم
روی لجه خون و شكست لشكرش می آورد بر لب
بر لبان تیره كهسار خشكیده است
زوزه مرموز و بد یمن شغال باد، شیون مرگ است
كه درون گیسوان جنگل بیمار پیچیده است
مرگ می آید، رعشه اش بر جان
او به خود می گوید و بر خویش می لرزد عقاب پیر
مرگ می آید
روی سنگی بر بلندای ستیغ كوه ایستاده است
با همه خوفی كه دارد لیك
چشم هایش آشیان شوكت و فخری است عالمگیر
مرگ می آید

ادامه مطلب

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

روز های سخت جلال ملکشاه

 

جلال اهل روستایی به نام ملکشان از توابع سنندج است.هر روز حیات او ازعراق گرفته تا مجله سروه و دوستی اش با ماموستا هیمن شاعر نامی کرد و نیزدوستی اش با شیرکو بی کس شاعر نام آوازه کردستان عراق و احمد شاملو و ...داستانی دارد.گاهی به دفتر نشریه می آیدوبه قول خودش دردی از آلامش را بیان می کند.بچه های سیروان برای او احترامی خاص قائلند اما جلال از دست روز گار می نالد که چه می خواست و چه بر سرش آمده است .هنوز که هیچ کتابی منتشر نکرده و جوانی پر انرژی بود به عضویت کانون نویسندگان ایران در آمد.نقل است که شاملو گفته بود اگر کسی درآینده در شعر فارسی حرف برای گفتن داشته باشد این جوان است.جلال ازخدایگان ادبیات پارسی و ناخدای ادبیات کردی است.او تا کنون یک کتاب شعر کردی با نام ((زره ی زنجیری وشه دیله کان ))منتشر کرده است واز اینکه بدون اجازه او آنرا تجدید چاپ می کنند اعتراض دارد.

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

شعر معاصر کرد در یک نگاه

 

شعر معاصر کرد شعری ساختمند و در خور توجه و تأمل است. این شعر که زیرساختی جهان شمول دارد، آینه گردان افکار، عقاید و رؤیاهای مردمی است که صادقانه به درک پیرامون و اشیا و آنچه تاریخ نامیده می شود، نشسته اند. شعر معاصر کرد را می توان به دو دوره تقسیم کرد، دوره عبدالله گوران که در این دوره شعر موزون و هجایی رایج بود و دوره بعد از گوران که شاعران به شعر سپید روی آوردند.

سابقه شعر نو کردی به بیش از پنجاه سال پیش بر می گردد زمانی که شیخ نوری صالح از ادبیات ترکیه، جریان نوگرایی در شعر کردی را شروع و در حقیقت زمینه را برای عبدالله گوران مساعد کرد. سال ها بعد گوران به طور جدی به این کار پرداخت و می توان گفت همان کاری را انجام داد که نیما در شعر فارسی آغاز کرده بود. گوران با درک درست خود از ساختار شعر کردی، یک باره از نظام عروض و قافیه سنتی سرپیچی کرد و از لحاظ فرم و محتوا تحولی نو در شعر کردی به وجود آورد. گوران معتقد بود نظام عروض هیچ سنخیتی با روی شعر کردی ندارد. او وزن عروضی و تساوی ابیات و تقطیع سنتی را کنار گذاشت و به بن مایه های طبیعی و اصیل کردی (وزن هجایی) روی آورد و تحولی موسیقایی در بعد آهنگ و وزن شعر کردی ایجاد کرد. عبدالله گوران معتقد بود: «موسیقی بحور عروضی خواه ناخواه جز آهنگ و وزن تکراری به سمع و طبع انسان چیز تازه ای نمی بخشد، تنها کسانی از این وزن لذت می برند که خود ناظم آن بوده اند. گوششان تسلیم طنین بحور عروضی است، به آن عادت کرده اند و در تار و پود وجودشان نفوذ کرده است. شعر کردی پذیرای این تحفه وارداتی نیست و نخواهد بود.»

تحولی که گوران در شعر کردی به وجود آورد، خیلی زود مورد


ادامه مطلب

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نگاهی به جریان نوگرایی در شعر کردی

مایل به نوگرایی و اولین جرقه های دگرگونی در شعر کردی را می توان در اوایل دهه ی چهل میلادی و در آثار شیخ نوری، شیخ صالح جستجو کرد. شاید همان شعر (حه قه ئیمرو) شیخ نوری کافی بود که جنگی میان شعر کلاسیک و مدرن آغاز شود. شیخ نوری در این شعر، با طنزی ساده، چهارچوبها و قوانین دست و پاگیر شعر کلاسیک به بازی میگیرد. بعدها شیخ نوری به تاثیر از ادبیات ترک ، جریان نوگرایی در شعر کردی را به صورت جدی آغاز کرد و در حقیقت زمینه را برای عبداله گوران مساعد کرد. سالها بعد گوران به طور جدی تر به این کار پرداخت و میتوان گفت که او همان کاری را انجام داد که نیما در شعر فارسی آغاز کرده بود(هر چند گوران همواره پرچمدار شعر نو کردی را شیخ نوری میدانست) بنابراین شعر نو کردی را میتوان به دو دوره تقسیم کرد:
• دوره ی گوران(شعر موزون هجایی)
• دوره ی بعد از گوران (شعر سپید)

ادامه مطلب

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

شعر نو کردی

شعر در میان اکثر ملتها و زبانها مراحل و سبکهای مختلفی را پشت سر گذاشته است که با توجه به مقتضیات زمان و مکان این انواع شعری متفاوت ازیکدیگر بوده اند هرچند این تغیر وتحول را می توان سیر تکاملی شعر نامید اما گاها این تحول رو به افول نهاده است و آنچان که شاید وباید نتوانسته است دورانهای گذشته را از نظر شعری پر بار تر نماید به عنوان نمونه آثار شعری شاعرانی نظیر مولوی و حافظ و سعدی در ادبیات فارسی و یا نالی و محوی و مولوی کرد در ادبیات کردی هنوز هم بی بدیل و یکه تاز می باشند با این وجود بنا به دلایلی شعر کلاسیک و عروضی در اکثر زبانهای شرقی روز به روز رونق خود را از دست داد و رو به سوی شعر نو آورد . از این دلایل می توان به تغیر درمضمون و محتوای اشعار اشاره نمود مضامینی نظیر اجتماعی و سیاسی دیگر آنگونه که شاعر امید وار بود در قالبهای کهن ریخته نمی شد و شاعر گاه با مشکلات در ادای آنچه در نظر داشت روبه رو بود از دیگر علتهای این تغیر شعری آشنای با غرب و آثار غربیها بود . بر اثر ترجمه اشعار و کتابهای آنان ادیبان ما نیز رو به سوی شعر نو آوردند . شعر نو که از معیارها و پیامدهای مدرنیته می باشد که به همراه دیگر فاکتورهای مدرن رو به سوی شرق نهاد فاکتورهای نظیر :

 


ادامه مطلب

 
 
 

شیعری له ماموسا نالی

عاشقی بێ‌دڵ ده‌ناڵێ، مه‌یلی گریانی هه‌یه‌
بێ‌شکه‌ هه‌وره‌ تریشقه‌ تاوی بارانی هه‌یه‌

چاوی من ده‌م‌ده‌م ده‌رێژێ ئاوی ساف و خوێنی گه‌ش
دا بڵێن ده‌ریای عومانه‌ دوڕڕ و مه‌رجانی هه‌یه‌


په‌رچه‌می ڕوو داده‌پۆشێ، پێچی زوڵفی پێچه‌یه‌
دا به‌ ڕۆژیش پێی بڵێن شه‌معی شه‌بوستانی هه‌یه‌

ئاسمانی حوسنی مه‌حبووبه‌م له‌ ئه‌برۆ و زوڵف و ڕوو
دوو هیلال و دوو شه‌و و دوو ماهی تابانی هه‌یه‌


ادامه مطلب

 
 
 

ژیاننامه ی ماموسا نالی

 

نالی دامه‌زرێنه‌ری قوتابخانه‌ی شیعری بابان و گه‌وه‌ره‌‌ترین شاعیری كرمانجی خوارووه‌.
نالی ناوی خدر (خضر)ه‌ كوڕی ئه‌حمدی شاویسی ئاڵی به‌گی میكایلیه له‌‌گوندی خاك و خۆڵ ، له‌ده‌شتی شاره‌زوور هاتۆته‌ دنیاوه‌ .
   له‌ ساڵی 1800ز له‌ دایك بووه‌ ، هه‌ر له‌ته‌مه‌نی منداڵی نراوه‌ته‌ به‌ر خوێندنی حوجره‌ له‌سه‌رتاوه‌ ( قورئانی پیرۆز ورده‌كتێبی فارسی خوێندووه‌ ، دواتر زانسته‌كانی تری قورئان و فه‌رمووده و صه‌رف نه‌حوو كه‌لام به‌لاغه‌و‌ فه‌له‌ك و ‌فیقهـ وسیره‌ )ی خویندووه‌ .
   تاخوێندنی ئه‌مانه‌ی ته‌واو كردووه‌ و دواتر ( ئیجازه‌ی عیلمی )وه‌رگرتوو ، چه‌نده‌ها شوێن ولای چه‌نده‌ها مامۆستای باشی ئه‌و سه‌رده‌مه‌ی خوێندووه‌ .
   دوای ته‌واو بوونی خوێندنه‌كه‌ی (نالی) مه‌لایه‌كی باش و ڕۆشنبیرێكی گه‌وره‌ی سه‌رده‌می خۆی بووه‌ بێجگه‌ له‌ زمانه‌كه‌ی خۆی فارسی و‌ توركی و عه‌ره‌بی به‌ باشی زانیوه‌ ، ته‌نانه‌ت شیعریشی پێ نووسیوون .
   له‌ژیانیدا خزمه‌تێكی زۆری نه‌ته‌وه‌كه‌ی كردووه‌ ، له‌دوای بیست و پێنج ساڵی ته‌مه‌نی ، واته‌ (له‌ده‌وروبه‌ری ساڵی 1848ز) كوردستان جێده‌هێلێت و ده‌چێته‌ حه‌ج ، وه‌ئێستاش ناگه‌ڕێته‌وه بۆ كوردستان و ، دوای ته‌واو كردنی حه‌جه‌كه‌ی رووی كردۆته‌ شام له‌ ساڵی 1850ز تا كۆتایی ساڵی 1854ز نالی له‌شام بووه‌ ، له‌و ماوه‌یه‌دا میرنشینی بابان ده‌رووخێت و ، ده‌نگ و باسی رووخانه‌كه‌ی پێده‌گات ، هه‌ست ده‌كات خۆشیه‌كه‌ی سلێمانی نه‌ما ، حه‌بیبه‌نه‌ما ، دۆست و ئه‌حبابه‌كانی وه‌كو جاران نه‌مان ، سوپاكه‌ی ئه‌حمه‌د پاشا تیاچوو ، سوپای رۆمی جێیانی گرته‌وه‌، ، (سالم)یش نه‌ك هه‌ر هانده‌ری نابێت كه‌ بگه‌ڕێته‌وه‌ سلێمانی به‌ڵكوتكای لێده‌كات نه‌شگه‌ڕێته‌وه‌ ، وه‌كو له‌ قه‌سیده‌كه‌یدا ده‌ڵێت :-
تو خوا بڵێن به‌و حه‌زره‌تی نالی ده‌خیلی بم
بــه‌و نه‌وعــه‌ نه‌كا به‌سـوله‌یـمانییا گوزه‌ر
     نالی نا ئو‌مێد بووه‌و به‌ناعیلاجی رووی له‌ ئه‌سته‌مبوول كردووه‌و له‌وێ له‌لای ئه‌حمه‌د پاشای بابان ئه‌بێ ... له‌گه‌ڵ پیاوه‌ كورده‌كانی تر ژیانێكی خۆش و ئه‌دیبانه‌یان له‌دیوه‌خانی ئه‌حمه‌د پاشادا رابواردووه‌و ، هه‌موویان به‌ مامۆستا بانگیان كردووه‌.
  له‌ كۆتایی ساڵی 1873ز له‌ شاری ئه‌سته‌مبوول كۆچی دوایی كردووه‌ ، له‌ گۆڕستانی قه‌رج ئه‌حمدی ئه‌و شاره‌ ته‌رمه‌كه‌یان به‌خاك سپارد.

 
 
 

شیعری له ماموسا نالی

شه‌وی یه‌لدایه‌ یا ده‌یجووره‌ ئه‌مشه‌و
که‌ دیده‌م دوور له‌ تۆ بێ‌نووره‌ ئه‌مشه‌و؟!


دڵم وه‌ک حاکمی مه‌عزووله‌ قوربان!
خه‌ڵاتی وه‌سڵی تۆی مه‌نزووره‌ ئه‌مشه‌و


دڵیش مایل به‌ دیده‌ی تۆیه‌، بۆیه‌
له‌ من وه‌حشی و ڕه‌میده‌ و دووره‌ ئه‌مشه‌و


که‌ تۆی شای که‌چ‌کولاهی دیده‌ مه‌ستان،
چ باکم قه‌یسه‌ر و فه‌خفووره‌ ئه‌مشه‌و؟!

 

له‌ خه‌و هه‌ڵساوه‌ یا ئاڵۆزه‌ چاوت؟
هه‌میشه‌ وایه‌ یا مه‌خمووره‌ ئه‌مشه‌و؟


سوروشکم نه‌قشی چاوی تۆ ده‌کێشێ
که‌ جێم سه‌رداره‌که‌ی (مه‌نسوور)ه‌ ئه‌مشه‌و

موسوڵمانان ده‌پرسن حاڵی «نالی»
له‌ کونجی بێ‌که‌سی مه‌هجووره‌ ئه‌مشه‌و

 

(ترجمه فارسی)

 

شب یلداست یا شبی ظلمانی امشب
که چشمانم دور از تو بی‌نورند امشب؟!


دلم همچون حاکمی عزل گشته است، قربان!
خلعت وصال ترا آرزو دارد امشب


دل نیز مایل به دیدن روی توست، به همین خاطر
از من وحشی و رمیده و دور است امشب


که ترا شاه کج کلاه ِدیده مستان را داشته باشم
چه باکی از قیصر (لقب پادشاهان روم و روس) و فخفور (لقب پادشاهان چین) خواهم داشت؟!

از خواب پریده‌ای، یا که چشمانت را خشمگین نموده‌ای؟
همیشه اینچنین است یا خمارند امشب؟

اشکهایم نقش چشمانت را می‌کشند
تا سرانجامم را همچون «منصور حلاج» به بالای دار بکشند
مسلمانان از حال «نالی» می‌پرسید؟
در کنج بی‌کسی‌اش ترد گشته است امشب

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 16:31  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

دکتر شريعتي:

 

مي خواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است ..

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
 

باید فراموشت کنم

چندی است تمرین می کنم

من می توانم می شود

آرام تلقین می کنم

حالم ؟ نه اصلا خوب نیست

تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

اکنون تنها تر شدم

خود را برای درک این صدبار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش

صد بار تضمین می کنم


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

وقتی‌ باد آروم آروم، موتو نوازش می‌کنه

طبیعت وجودتو ، این قدر ستایش می‌کنه

وقتی‌ که یواشکی خواب به سراغ تو میاد

برای داشتن چشمای تو خواهش می‌کنه

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟


وقتی‌ شب فقط میاد، برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا می‌شه، تنها واسه دیدن تو

وقتی‌ که چشمه حریصه، واسه لمس تن تو

یا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تو

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟

وقتی‌ هر پرنده به عشق تو پرواز می‌کنه

عشق تو، حتی طبیعتو هوس باز می‌کنه

وقتی‌ تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو

چرخ گردون، واسه تو گردشو آغاز می‌کنه

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟

این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

دلم تنگ است
نمی دانم چرا آوازهای خانه بی رنگ است
هوا سرد است و
ساز بودن من نیز بد آهنگ است
تو می دانی که بودن بی تو بدرنگ است
ردای عشق  خوش رنگ است
دلم از پرتو عشق تو سرمست است
و این دنیا برای من کمی تنگ است
سرم منگ است
دل گنجشک های خانه از سنگ است 
صدایشان بد آهنگ است

وزین  دوری
تمام بودن من خالی از رنگ است


دل من باز هم بی تو کمی تنگ است

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

ای از عشق پاک من همیشه مست

 من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

 زیر باران های اشک من نشست 

 من تو را آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود 

 راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قد و بالای بام آسمان 

 بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی 

 زیر سنگینی بار غم شکست

من تو را آسان نیاوردم به دست

در به دست آوردنت

بردباری ها شده

بی قراری ها شده 

 شب زنده داری ها شده

در به دست آوردنت

پایداری ها شده

با ظلم و جور روزگار

 سازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست 

 من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

 زیر باران های اشک من نشست 

 من تو را آسان نیاوردم به دست

 

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
 
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
زکنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند
آرام گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
 بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم
ای یار خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "
فریدون مشیری
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

این متن با یک اس ام اس از دوستی دور امروز به دستم رسید خیلی به نظرم لطیف آمد:

صدای قلب نیست

صدای پای توست که شب ها در سینه ام می دوی

کافی است کمی خسته شوی

کافی است بایستی

تا مرگ مرا در لحظه ای کوتاه به چشم ببینی .

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
 
دستانم را بگير که بی تو خالیم
تنها
گونه هایم در حسرت نوازش  دستان تو
خیس از اشک حسرت تو
شانه هایت را برای گریستن می خواهم
ودستانت را برای گرفتن
تو را می شود در خاطره جست
یا در عطر اقاقی بویید
تو را می توان از گرمای آتش خواست
یادر وسعت دریا دید
ای کاش بودی تا لحظه های خالیم با بودن تو
پر از حس خوب عاشقی می شد
پر از عطش عشق
و ترنم باران احساس بر بام دل
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
 

مرا تو بی سببی
نیستی .
به راستی
صلتِ کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جوابِ کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی؟

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

 رخنه ی گرم آفتاب
در سرمای وجودی که از تنهايی به خود می پيچيد
عطر اقاقی های باغ خاطره در ياد
رقص زیبای برگهای پاییزی
به موسیقی باد
ترنم باران بر پنجره ی خیال
اشک شوق بر گونه ی یاس
و تپش عشق در تن رگ های زندگی
همه باز مرا به روز می خوانند
شايد شروعی دوباره باشد
بر پايانی که به اجبار نوشته شد..............

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

دو سه روزی درگیرش بودم یک ندونم کاری از کسی که خیلی هم براش ارزش و اهمیت قایل بودم و جای خاصی تو دلم داشت باعث شده بود درگیر مسئله ای بشم که حسابی منو به هم ریخته بود . چند روزی ذهنم و فکرم مشغولش بود برای همین از بقیه چیز ها غافل شده بودم اما خدا را شکر امروز با مسئله مستقیم روبه رو شدم استرس و نگرانیش بر طرف شد حالا ممکنه در نهایت نتیجه اش اونی نباشه که می خوام اما حداقل بحرانش گذشت.

صدای آب می آید.مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟

لباس لحظه ها پاک است

میان آفتاب هشتم دی ماه

طنین برف.نخ های تماشا.چکه های وقت

طراوت روی آجر هاست.روی استخوان روز

چه می خواهیم؟

بخار فصل گرد واژه های ماست

دهان گلخانه ی فکر است

 چرا مردم نمی دانند؟

که لادن اتفاقی نیست

نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز

برق آب های شط دیروز است

چرا مردم نمی دانند؟

که در گل های ناممکن هوا سرد است.

                                                  (سهراب سپهری)

 

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 
 
کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است.

یادت باشه!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند.

با لبخند خدا و ضیافت زندگی را تجلیل می کنیم

مطمئن باش همیشه یکی هست که عاشق لبخند تو باشه.

ودر آخر

بی خود نیست که می گویند بخند تا دنیا به روت بخنده

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 

 

گاهی از خودت فاصله می گیری منظورم خود واقعی ات است و چنان دور می شی که گمش می کنی هرچه هم می گردی پیداش نمی کنی از گشتن خسته می شی بعد می مونی که چکار باید بکنی ؟ نه چه کار می تونی بکنی ؟ یک مدتی سکون پیدا می کنی حاصل این سکون می شه جمود . یه جورایی تو  خودت حبس می شی البته نه خود واقعی ات اون خود ناخونده اگه زرنگ باشی و بتونی خودت رو خوب جمع و جور کنی می تونی از این فرصت حداکثر استفاده را بکنی . یعنی خودت را از نو بسازی اونطوری که بودی اونطوری که باید باشی هدف هایی را که خیلی وقته گم کردی پیدا و مشخص کنی باطنت را صفا و جلا بدی و اونوقت از اول شروع کنی. کاری که من کردم.

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

خاطرم نیست تو از بارانی .....

یا که از نسل نسیم .....

هر چه هستی گذرا نیست .... هوایت ، بویت....

فقط آهسته بگو : با دلم میمانی؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 15:55  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

قرآن نگل


 

«قرآن نگل»، قرآن بزرگی است که با خط کوفی بر پوست آهو نوشته شده و به خلیفه‌ی سوم منسوب است. این قرآن هم‌اکنون در مسجد نگل واقع در... نگه‌داری می‌شود و مورد احترام فوق‌العاده‌ی مردم است.


 

در سال 1370 هـ.ش،گروهی مزدور این قرآن را دزدیدند که با همکاری مردم منطقه و تلاش شبانه روزی نیروی انتظامی، دزدان دستگیر شدند و در مراسم ویژه‌ای، قرآن را به روستای نگل بر‌گرداندند.
روزی که قرآن را به مسجد نگل برگرداندند، هزاران نفر از مردم روستاها، شهرها و استان‌های هم‌جوار، استقبال باشکوهی از قرآن به عمل آوردند و ده‌ها رأس گاو و گوسفند برای قرآن قربانی کردند.


 

مقام معظم رهبری برای محفوظ ماندن قرآن نگل از دستبردهای احتمالی دستور داد جایگاهی محکم و مطمئن برای نگه‌داری این قرآن بسازند.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

چقدر جالبه حتما بخونید

درباره‌ی پیدایش قرآن نگل می‌گویند که در زمان گذشته، چوپانی در این منطقه سرگرم چرای گوسفندان بوده است که ناگهان گل بسیار زیبایی، توجه او را به خود جلب می‌کند. وقتی گل را از زمین بیرون می‌آورد، چاله‌ای پدید می‌آید و صندوقچه‌ای می‌بیند. چوپان که به تنهایی نمی‌تواند صندوقچه را بیرون آورد، اهالی روستا را خبر می‌کند. مردم ،صندوقچه را بیرون می‌آورند و می‌بینند قرآن بزرگی در آن صندوقچه وجود دارد که بر پوست آهو نوشته شده است.
چون این قرآن در اثر توجه چوپان به گلی زیبا، کشف شده بود، این محل به «نوگل» معروف شد و مردم، مسجدی به نام «مسجد نوگل» را بنا نهادند که به مرور زمان به «مسجد نگل» شهرت یافت.


   
  3 افزودن پست به برگزیده ها


 
 

 

 

این هم عکسهایی از این قران عظیم :





  پاسخ با نقل قول نقل قولي كه با انتخاب متن دلخواه از يك پست  و كليك بر اين دكمه ايجاد مي شود
 
  4 افزودن پست به برگزیده ها
 
 

روستای نگل یا نوگل (به کردی: نگڵ، Ngill)، مرکز دهستانی به همین نام از توابع بخش کلاترزان شهرستان سنندج مرکز استان کردستان است که درکیلومتر ‪۶۵‬ جاده اصلی سنندج به مریوان قرار دارد. روستای نگل علاوه بر وجهه زیارتی آن به علت وجود قرآن خطی، در فصول گرم سال نیز یکی از جذابترین مکان‌های طبیعی و تفریحی در کردستان به شمار می‌رود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 15:49  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 


هنوز مثل زمین در طواف خورشیدم

ولی زمین نشدم،گرد خود نچرخیدم

 

حکایت من و باران که میگریست یکیست

از آسمان به زمین کرده اند تبعیدم

 

مرور میکنم این سالهای هجری را

پر از تلاقی ماه محرم و عیدم

 

بگو به باد که من آفتابگردانم

جز آفتاب به ساز کسی نرقصیدم

 

گل محمدی ام من،سلامم و صلوات

ولی سراپا تیغم اگر بچینیدم!

 

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند

ستاره سحرم پیشمرگ خورشیدم

اغازیدن سخت بود شعر اقای سیار را به جایش نوشتم.عجب شعریست هر بیتش یک غزل است

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

ای عشق

 

ای عشق مدد کن به یاران برسیم ، چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار  یا   یار به من ،یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

شادی را هدیه کن به کسانی که آن را از تو گرفتند

عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند

دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند

درخت باش بر غم تبرها ، بهار باش وبخند که خدا همیشه با ماست

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

نگاه

نگاهی آشنا بریاس کردم

تو را در باغ گل احساس کردم

خلاصه در کلاست خدایا!

دو واحد عاشقی پاس کردم.........................

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

خدایا مگذاردعاکنم که مرا ازدشواری ها وخطرهای زندگی مصون داری

بلکه دعاکنم تا در رویارویی با آن ها بی باک وشجاع باشم

مگذاراز توبخواهم دردمرا تسکین دهی بلکه توان چیرگی برآن را به من ببخشی

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

بذار خیال کنم هنوز پرازتب وتاب منی

روزابه فکرم شباپرازخواب منی

اگرچه بی خیالمی.............

 

روی سنگ قبرم ساده بنویسید:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشتم نه زندگی را برای زنده بودن

 

هرگزگمان مبرزخیال تو غافلم

گرمانده ام خموش خدا داند و دلم

 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

گاهی پرسه زدن توی وبلاگها و ایمیل و اینور و اونور میشه بزرگترین سرگرمی من...انگار یه تیکه از تنم کنده شده و معلوم نیس این وروجک کجا رفته..؟؟گاهی اینقدر کسل میشم که حوصله هیچی رو ندارم..شاید به خاطر این خوابگاه لعنیته..!!! یا این شهر که چیز خاصی برا تفریح توش پیدا نمیشه..! شاید به خاطر...
 
 
 
....

          ساعت رو به روی آینه

                     زمان از وقتی که تو رفتی

                            دو برابر میگذرد.... 

 
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

و من تنهاترین تنهای این شهرم....

 

نصف النهار

از همینجا که من ایستاده ام میگذرد

یعنی زمان صفر

تو...

آنسوی استوای زمان ایستاده ای

و چیزی که بین من و توست ...

چند خط مدار جداییست

و من...

که نشسته ام تا کسی بیاید و

این خط ها را پاک کند...!

****

میشود ساده شکست

میتوان سخت گریست

میشود رفت به اوج

سیبی از شاخه تنهایی ابر

دزدکی چید و پرید

میشود خواند سرود گل سرخ

پای مردی که صدایش گرم است

بس که سرمای زمستان خورده

یا از آواز قناری ها

هدیه ای ساخت برای دل آن دخترک کولی باد...

****

تو هم زخم بزن دوست

تو هم زخم بزن

با پای شکسته راه رفتن....

عادت ماست

 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

سه قطعه کوتاه برای دل خودم..!

******

******

(( شکستن ))...

این تنها همان یک قانونی است

که به آن پایبندی..

و شهری ملزم به رعایت آنند

با اینحال نمیدانم

چرا در این شهر

همه اینقدر به مجرم شدن مشتاقند؟

و تو با کمال میل

مجازاتشان میکنی..!

 *******

******* 

دیروز خورشید

زودتر درآمد

دیرتر رفت

باد مدام پرسه میزد این کوچه را

یک سیب از شاخه درخت همسایه افتاد

ابرها

سر پیمودن آسمان

دعواشان بود...

پای کودکی به ریشه کاج گیر کرد و زمین خورد

شاید گوشه ای زمین هم زلزله آمده باشد...!

میشود لطف کنی دیگر

شبانه به آسمان نگاه نکنی..؟!

******

******

چشم

برای نگاه کردن است

آغوش

برای گرفتن

لب

برای بوسیدن است

دل

برای فروختن

و تو برای...

برای...

برای..

برای اینکه حسرتمان دهی و چیدن حتی یک نگاه دزدانه

تاوان رسوایی دارد...

خودت بگو

این همه لب و چشم و دل و دست ...

با وجود تویی چنین

کفران نعمت نیست...؟؟؟

 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

چند دوبیتی کوتاه..برای آنها که میدانند....

.....

سیاه شب! بد تقدیر! فردا میشوی یا نه؟

صدای صبح! با فردا هم آوا میشوی یا نه؟

منم از جنس آدم، تو غریبی چون خدا اما

تو هم چون من شبی دلتنگ حوا میشوی یا نه؟

*******

هرچند از آب مرده بی رنگ ترم

انگار ز کوه خاره هم سنگ ترم

من مثل توام که همسر باد شدی

هر روز ز روز قبل دلتنگ ترم

******

حالا که چو عکس ماه بر آب شدی

رفتی چو خیال تند در خواب شدی

من ماندم و دل نوشته هایت اینجا

در سینه بی صاحب من قاب شدی

******

همراه میشوی به قصد سفر؟ مرد جاده شو

همرنگ عاشقانه باش و به تقدیر ساده شو

در انتهای خیس جدایی نشست و گفت:

" اینجا زمین تمام میشود آقا! پیاده شو! "

***** 

تیر جگرسوزی نشسته بر دو بالم سخت

یعنی که باید در زمین تو بنالم سخت

فردوس من قربانی یک دانه گندم شد

من شاکی ام از دست حواهای عالم سخت!

 

بغضی نشسته در گلویم کاش میشد

لب باز میکردم بگویم کاش میشد

بین تمام خاطراتم کاش یک بار

تو می نشستی روبه رویم کاش میشد

*****

سخت حیرانم، میزنم از دست دل فریاد

میرود از دست من این زندگی بر باد

عقل و دینم خوب بردی عشق، صدها آفرین!

آفرین بر دزد دانا، خانه ات آباد!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

وقتي تو نيستي

ديگر چه فايده ..؟

اين پنجره به روي تو لبخند ميزند يا نه؟

ديگر چه فرقي ميكند آيا

سايه ماه بر كوچه تان مي افتد

يا تلالو تير پوسيده چراغ برق؟

وقتي تو نيستي

اين باغ پر ستاره رنگارنگ

چشمك زنان سرخ و سفيدي كه مثل نور

از تابش مصرع ياقوت چشمشان

-         آنها كه سو‍ژه اسطوره هاند مدام –

ديگر چه فرقي ميكند او با شكسته اي

فانوس كهنه يك پير گوركن

در انتهاي مشكي يك سوت و كور قبر؟

وقتي تو نيستي

ديگر نه ماهي سهراب زنده است

نه ماهتاب فريدون

اصلا تويي بهانه اشعار ناب عشق..!

وقتي تو نيستي

اين بيتهاي گيج

وصف كدام آينه را به تصوير ميكشند؟

وقتي تو نيستي

ديگر چه فايده

فردا ز راه بيايد يا نه؟

وقتي نگاه منتظرم به پاي جاده دوخته شده

وقتي كه باد حسرت و تنهايي

جز خارهاي نوميدي

در ديدگان من نميريزد...

ديگر چه فايده حتي اين جاده ها خيس بمانند يا نه..؟

وقتي تو نيستي....

ديگر چه فرقي ميكند اين خاك

بر تن خانه بنشيند

يا در آغوش قبر..؟

وقتي تو نيستي....

وقتي تو نيستي...

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

مثل يك روز؛

ساده

مثل نسيم صبح؛

صميمي

مثل يك شب؛

بي پرده

مثل يك نگاه؛

بي بهانه

مثل اتفاق؛

ناگهان

مثل حس پريدن؛

رويا

مثل سكوت ستاره؛

تنها

مثل يك كلام؛

ساده؛

و مثل تو...

همين..!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

بنا به دستور یکی...

قالبتو نو میکنم...

دوباره با آب و گلاب و آینه

میچینمت کنج خونه

تا که دلش نگیره وقتی که میاد

روی سیاتو می بینه

دوباره صورتی شدی...

بنا به دستور یکی

باید برات عادی بشه

عدای بشه..؟؟!!!

" دوباره عادت میکنی به سوت و کور زندگی

دیگه ازم چیزی نگو

میخوام فراموشت بشم

فقط میشم یه خاطره

- سهم من از تمام تو –

تو هم دیگه عادی شدی

تو هم میری گوشه دنج خاطره !

دیگه صداتو میشنوم صدام نمی لرزه عزیز

دیگه دلیلی ندارم که لحظه هامو با تو قسمت بکنم

تو هم برو...!!

بذار برات عادی بشم..!! "

بنا به دستور یکی..

دوباره برپات میکنم..!

دوباره من موندم وتو

دوباره کنج خلوت ندای خاموش و ...

داره تموم میشه قصه ما..

قصه شدی عزیزکم..!!

مبارکه..!!

....جاده داره تموم میشه و حسنک

داره به خونش میرسه

...

بنا به دستور یکی...

دوباره رنگت میکنم..!

دوباره گرد و خاک این صفحه رو از رو صورتت پاک میکنم

دوباره گل بارونیه گوشه کنج خلوتم !

دوباره لبخند میزنم !

" میدونی..؟

دلم برا تو تنگ میشه

ولی برو

 منم میرم

دیگه سراسیمه و آشفته ؛ پریشون نمیام تو خاطرت

دیگه سراسیمه و آشفته ، پریشون نمیای تو خاطرم

دلم برا تو تنگ میشه

ولی دیگه.."

هیچی نگو..

بخند گلم..!!

بذار لبای خوشکلت

وقتی که وا میشه بشه

آب و بریز رو آتیشم

رو آتیش تنفرم

تنفرم از خودم و نقش خراب زندگیم !

نقش رفیق نیمه راه..!!

باشه میرم، عوض میشم عزیزکم

ولی تورو به جون هرکی دوس داری....!

تورو به جون هرکی دوس داری..

فقط یه بار دیگه بگو....

دوستت دارم...!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذارخیال کنم توو دل تنگیات غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم نگفتی

بذار خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش

اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه

بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره تووی فالمی

بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی

بذار خیال کنم....بذار....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 15:39  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرهم هق هق میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پائیز کی چشم به رات نشسته

از جلوپات جمع میکنه برگای زرد و خسته

کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی از سرود بارون قصه برات می سازه

ازعاشقی می خونه وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون چشماشو روهم میزاره

نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره

کی اشکاتو پاک میکنه.........

 
 

طلوع

 

 

بذار خیال کنم هنوز

ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و

هنوز صدامو می شنوی

بذار خیال کنم هنوز

یه لحظه از نیازتم

اگه تمومه قصه مون

هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز

پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم

شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات

غروب که میشه یاد من می افتی

تویی که قصه طلوع عشقو

گفتی و دوستت دارمو نگفتی

بذار خیال کنم منم

اون که دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی

پر میشی از خاطره هاش

اونکه هنوز دوسش داری

اونکه هنوز هم نفسه

بذار خیال کنم منم

اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظو

دوباره توی فال من

بذار خیال کنم بذار

اگر چه بی خیالمی

بذار خیال کنم تو دلتنگیات

غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصه طلوع عشقو

گفتی و دوستت دارمو نگفتی

 
 
 
 

هزار خاطره

 

 

کنار هر قطره اشکم

هزار خاطره دفنه

انقدر خاطره داریم

که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشقت

عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق تو حتی

خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما

به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشماتم

نمی گی آه دوستت دارم

اگه گفتی دوستت دارم

فقط بازی لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهی

نشسته توی چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا

من می خواستم مال ما شه

اما تو هیچوقت نخواستی

بینمون غصه نباشه

...

نمی دونستم نمیشه

آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو

از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت

تو که هیچوقت نمی فهمی

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

سرد است و اثر نمی کند گرمی ِ پند


سرد است .. بیا مقابلم گرم بخند


جز دست تو اندازه ی من شالی نیست


سرد است .. بیا شال مرا تنگ ببند


 

 
 
 
 
http://www.shiningsungardenworks.com/images/love_flower_stake01.jpg

به احترام عشق یک دقیقه سکوت…

برای یک عمر تو را داشتن دستهایم رو به قنوت.
در این لحظه قلبم ایستاده است ، به احترام تو دیگر نمیتپد
درون قلبم فریادیست ، که با شکستن این فریاد دوباره شروع به تپیدن میکند
فریاد عشق ، شکسته میشود فریادی که از اعماق قلبم شنیده میشود
دوستت دارم ، این همان فریاد است ، من تنها تو را دارم ، این همان احساس است.
به احترام عشق یک دقیقه سکوت
به عشق تو یک عمر نفس کشیدن
برای تو یک عمر فدا شدن .
عزیزم مرا ببخش که جز این فریاد ، جز قطره های اشکم ، جز تحمل لحظه های دلتنگی احساسی را ندارم تقدیمت کنم ، اگر بخواهی قلبم را هم فدایت میکنم.
به احترام چشمهایت زیبایت ، اشک میریزم ، به عشق آن قلب مهربانت ، برایت میمیرم.
دوستت دارم ، این همان فریادیست که تا ابد خواهی شنید ، عاشقت هستم ، این همان احساس زیباییست که تا ابد حس خواهی کرد.
به احترام عشق یک دقیقه سکوت، به عشق تو را داشتن یک عمر فریاد.
فریاد… فریاد… فریاد… صدای تپشهای قلب من هم صداست با این فریاد.
هم صدا ، تا آخر دنیا ، فریاد… دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم، باز هم تکرار این فریاد
به احترام عشق یک عمر سکوت.


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

آنگه که مرا می زده بر خاک سپارید

زیر کفنم  خمره ای  از  باده گذار ید

تا در سفر دوزخ از  این  باده  بنوشم

بر خاک من  از شاخه  انگور بکارید

 

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات

یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی

بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

 

جز ساغر پیمانه و ساقی نشناسم

بر پایه میخانه و شادیست اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم

ازآتش دوزخ نهراسم نهراسم

 

Red-Wine.jpg

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 

949589fantastic_russian_wed_08.jpg


بهترین آرزوها و تمام دا رو ندارم تقدیم تویی که بهترین حادثه زندگی منی

اینقدر دوستت دارم که حتی به خودم اجازه نمیدم بهت بگم دوستت دارم. اینقدر برام عزیزی که تحمل ناراحتیت رو ندارم. اینقدر عاشقتم که حاضرم حتی بدون من خوشبخت باشی و من از خوشبختی تو خوشبخت باشم

 

دوستت دارم

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

هستی ام تویی،

                 همه روح و جسم و جان من .

مستی ام تویی،

                  دم به دم ذکر سجودم،

                                             وجودم تویی.

تا ابد منم،

             عاشق پیچش مژگان تو ،

عاشقت منم،

             عاشق روی همچو ماه تو ،

نبود مرا،

              گذری ز مهر سوزان تو،

                                             هستی ام تویی.

مگذر ز من ،

                 تویی آنکه می پرستیدمش

به خدا قسم،

                 تویی ذکر شبهای سرد من.

تا ابد زنم،

           این دم ، تویی هم نفسم ،

                                              هستیم تویی

 

 

   دوست دارم 

 

 سانیا   گیــــــــــــــان 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 10:42  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

زود دیر میشه

اگر برای رسیدن به خوشبختی ، منتظر آینده ای

                                                     زود دیر میشه

 اگر برای تغییر اوضاع منتظر معجزه ای

                                                     زود دیر میشه

 اگر هنوز نقشه ای واسه گنج فرداهات نداری

                                                     زود دیر میشه

 اگر بخوای مدت زیادی در تردید بمونی

                                                     خیلی زود دیر میشه

 اگر برای ترک کردن عادت های بد منتظر موقعیت مناسب تری

                                                              زود دیر میشه

 اگر برای تغییر ندادن اوضاع به اشتباهات قبلی ات استناد می کنی

                                                             زود دیر میشه

 اگر برای شاد کردن دلهای دیگران منتظر بهانه ای

                                                        زود دیر میشه

 اگر امروز که سلامتی شاکر نباشی

                                           زود دیر میشه

 اگر برای گفتن جمله ی دوستت دارم هنوز فرصتی پیدا نکردی

                                                           زود دیر میشه

 اگر هنوز در ناکامی های دیروز سردرگمی و دنبال مقصر می گردی

                                                           زود دیر میشه

 اگر برای دلجویی از یک دل شکسته خیلی سریع کاری نکنی

                                                            زود دیر میشه

اگر وقتی که باید به خداوند پناهنده شوی ، به گناه تسلیم بشی

                                                           زود دیر میشه

 اگر برای کشف فرصت طلائی به دور دست ها خیره بشی

                                                           زود دیر میشه 

 اگر برای بخشیدن ، قادر به ترک کینه های کهنه نباشی

                                                          زود دیر میشه

 اگر قبل از تلاش به خودت بگی از دست من کاری بر نمیاد

                                                        زود دیر میشه

 الان وقتشه همین حالا که هنوز دیر نشده

 زود باش کاری کن یادت یاشه خیلی زود دیر میشه

 

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

کودکی

كودكی هايم اتاقـــــــــــی‌ ساده بود

                                قصه ای دور اجاقی ســــــاده بود

شب كه ميشد نقش هاجان ميگرفت

                              روی سقف ما كه طاقی ساده بود

 می شدم پروانه خوابم می پــريد

                                  خواب هايم اتفاقی ساده بود

 زندگی دستی پراز پوچی نبــــود 

                                 بازی ما جفت و طاقی ساده بود

 قهر می كردم به شوق آشتـی 

                                 عشق هايم اشتياقی ساده بود

 ساده بودن عادتی مشكل نبود

                                   سختی نان بود وباقی ساده بود  

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 10:34  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

یه روز یه دختر تهرونی میره نون بخره یه پسر کرد میره دنبالش ، دختره میگه: چی از جونم می خوای؟  میگه: یه چپال نان !! 2. جور چراغ توری هرگز کور نوی / صد مرض بگری ، ژن و زور نوی !! 3. به کرده گفتند: چهارتا گاز نام ببر ؟ ، گفت: هیدروژن ، اکسیژن ، مموژن ، خالوژن !! 4. يك ايرانگرد عازم ديدن تخت جمشيد ، به علت اتمام بنزين به تخت خان رفت !! 5.شاواش چیست؟!...  حرکتی است تبلیغی و نمادین جهت از خود بیخود کردن سرچوپی و بنه ماله !! 

6. از يه جوانرودي نوار مغز ميگيرند ، سه ساعت اولش عزيز ويسيه !!

مالی آوا چیست ؟  دعای خیری است از طرف لوتی برای شاواز دهنده که اجابت آن با مقدار شاواز رابطه مستقیم دارد !!   اوخی اوخی چیست ؟  پاسخ لوتی به سرچوپی که تسلیم فرمان دی دی شده است !!  بن چوپی چیست ؟  فردیست در کمین چوپی که هر لحظه در صدد حمله برای فتح چوپی است !!  وي تف چيست؟ اخطاري بسيار جدي از طرف پدران كرد قبل از ضرب و شتم پسران !!  گاموله زگ چيست؟  حشره شكموئيست كه به گرد كردن لاس گاو مشغول است و مثل انرژي هسته اي حق مسلم شوهان است !!  تف چيست ؟  حركتي است نمادين در ميان قوم كرد ، براي از بين بردن نورانيت چهره !! كميته انظباتي ، يك پيرزن را به علت خنديدن در يك فاتحه خواني از دو هفتم و يك چهلم محروم و او را به پرداخت 2000 تومان پرسانه محكوم كرد !! يه كرد پولدار و باكلاس كه تازه رفته انگليس ، بچه اش رو مي بره مهد كودكي تو لندن ، به مربي ميگه: كمي انگليسي يادش بده ... ، بعد از يك ماه كه ميره مهد كودك سراغش رو بگيره ، بچه هاي لندني داد مي زنن: شمس الدين باوگت حات !!  خوشال وه روزه نان ساجي بيو / له هزار نفر يكه حاجي بيو     يمه هه نوريد حاجي حاجيه / چيشتي كه نيه نان ساجيه !!...  حافظ و دختر ايلامي:     گفتم: غم تو دارم / گفتا: سي چي برارم ؟...     گفتم: كه ماه من شو / گفتا: باوگت درارم !     گفتم: ز مهر ورزان رسم وفا بياموز / گفتا: و لنگه كاوشم چم راست درارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:32  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

اس ام اس کردی

1. یه روز یه دختر تهرونی میره نون بخره یه پسر کرد میره دنبالش ، دختره میگه: چی از جونم می خوای؟  میگه: یه چپال نان !!

 

2. جور چراغ توری هرگز کور نوی / صد مرض بگری ، ژن و زور نوی !! 

 

 

 

3. به کرده گفتند: چهارتا گاز نام ببر ؟ ، گفت: هیدروژن ، اکسیژن ، مموژن ، خالوژن !!

 

 

4. يك ايرانگرد عازم ديدن تخت جمشيد ، به علت اتمام بنزين به تخت خان رفت !!

 

5.شاواش چیست؟!...  حرکتی است تبلیغی و نمادین جهت از خود بیخود کردن سرچوپی و بنه ماله !!

 

 

6. از يه جوانرودي نوار مغز ميگيرند ، سه ساعت اولش عزيز ويسيه !!

 

7.مالی آوا چیست ؟  دعای خیری است از طرف لوتی برای شاواز دهنده که اجابت آن با مقدار شاواز رابطه مستقیم

دارد !!   

 

8.اوخی اوخی چیست ؟  پاسخ لوتی به سرچوپی که تسلیم فرمان دی دی شده است !!

 

9.بن چوپی چیست ؟  فردیست در کمین چوپی که هر لحظه در صدد حمله برای فتح چوپی است !!

 

10.وي تف چيست؟ اخطاري بسيار جدي از طرف پدران كرد قبل از ضرب و شتم پسران !!

 

11.اموله زگ چيست؟  حشره شكموئيست كه به گرد كردن لاس گاو مشغول است و مثل انرژي هسته اي حق مسلم شوهان است !! 

 

12. تف چيست ؟  حركتي است نمادين در ميان قوم كرد ، براي از بين بردن نورانيت چهره !!

 

13.كميته انظباتي ، يك پيرزن را به علت خنديدن در يك فاتحه خواني از دو هفتم و يك چهلم محروم و او را به پرداخت 2000 تومان پرسانه محكوم كرد !!

 

14.يه كرد پولدار و باكلاس كه تازه رفته انگليس ، بچه اش رو مي بره مهد كودكي تو لندن ، به مربي ميگه: كمي انگليسي يادش بده ... ، بعد از يك ماه كه ميره مهد كودك سراغش رو بگيره ، بچه هاي لندني داد مي زنن: شمس الدين باوگت حات !!

15.خوشال وه روزه نان ساجي بيو / له هزار نفر يكه حاجي بيو     يمه هه نوريد حاجي حاجيه / چيشتي كه نيه نان ساجيه !!... 

 

16. حافظ و دختر ايلامي:     گفتم: غم تو دارم / گفتا: سي چي برارم ؟...     گفتم: كه ماه من شو / گفتا: باوگت درارم !     گفتم: ز مهر ورزان رسم وفا بياموز / گفتا: و لنگه كاوشم چم راست درارم !!

 

اس ام اس عاشقانه كردي با معني فارسي

 

 تا که ی بنالیم بو تو گیانا تا که ی بسوتیم

 

 

 

  ئه ی  بریارت  وا  نه بو  فه رموت   من روژی  هه ر دیم

 

 

زستان  وا  رویی به هاریش  هات  تو  هه ر  نه هاتی

 

 

ژهری  تالی  چاوه روانیت  دامی  تو  له  جیاتی

 

 

ئه ی  تو  خو  نازانی  ده ردی  چاوه روانی

 

تا کی بنالم جانا تا کی بسوزم

 

ای که فرموده بودی من روزی می آیم

 

زمستان اینچنین رفت و بهار هم آمد  اما تو نیامدی

 

در عوض زهر تلخ انتظار را به من چشانیدی

 

تو که نمی دانی درد انتظار را

 

 


 

هه رچه ند که نات بینم
به ڵام ده نگی خه نده ت
ئه بزوێنێ
دڵی سڕم

 هیچ می دانی
هر چند که ناپیدایی
اما دل شکسته ام می گوید
می آید صدایی.

 

 

 

 

گیانا که م  زو  وه ره  نازدارم  زو  وه ره  به س  جاری  بت بینم  گیانم  بو  خوت  به ره

جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت ، جانم را بگیر و برای خود ببر

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:31  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:29  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند

مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد

هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید

اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی

معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم

آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک

از ابرانسان است که انسان های برتر دلگرمی و شجاعت می گیرند

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند

به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار

زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری

ادامه در لینک زیر


اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط

بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر

چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را

نیازهای انسان در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد

اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید  ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید

ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش . ذات خود را شکوفا می سازد مانند گلی با گلبرگهای  غیر قابل شمارش

در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید

پیشوایان ، دانه های نبات و گیاهان ناشناخته و شگفت انگیزی هستند که به هنگام باروری و کمال قلبشان به باد هدیه می شود تا بر روی زمین پراکنده شوند

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند

نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است

به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود

این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند

از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش

دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است

پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟!

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد

چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت

شعوری که در پهنه درون کسی فرود آمد ،  هرگز دوبال خود را به دیگری عاریه نمی دهد

هنگام نیایش به روح خود امکان اوج می دهی تا در همان لحظه با تمام ارواحی که نیایش می کنند یکی شود ، ارواحی که جز از طریق دعا هرگز به جمعشان نخواهی پیوست

عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات

هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است ، نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست

راز نیکی تو در اشتیاقی است که با ذات نیرومند و سرکش تو گره خورده و این اشتیاق در همه شما یکسان نیست

آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود

حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند

به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن

شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند

اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟

درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم

گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد

و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد

هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد

کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است

به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید

به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد

شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید

آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور

جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند

همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است

گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند . به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند

اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد

چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند

با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره ی سالها را  دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است

کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند

شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید

انسانیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که انسان را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد

شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می کند

طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:28  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها

(( فروغ فرخزاد ))

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

ادامه در لینک زیر

کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هرجا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

باز امشب قلب من٬ دیوانگی از سر گرفت
شعله های خفته من آتش دیگر گرفت
روح من آزاده بود در کهکشان بیکران
لیک جسم خاکی یکدم مرا در بر گرفت
ما و دل در انتظار لحظه ی دیدار ها
میتپیم و یادی او این خانه را در بر گرفت
سرنوشت وهستی من دفتر فریاد هاست
ای دریغا نعره در سینه ام آخر گرفت
خنده بر لب٬داغ بر دل همچو لاله٬ در بهار
آتش تنهای اخر شعله در پیکر گرفت
زنده گی مجموعه ی اوراق گوناگون بود
ای خوشا آن کس کین اوراق را کمتر گرفت
شمع مرد و شب گذشت و راز دل نا گفته ماند
عشق تو عقده بردل شکوه ی دیگر گرفت

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
بهار همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه */*/*
من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه *~*~*
می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری*/*/*
می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری *~*~*
می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم */*/*/
می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم *~*~*
می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی****
از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی*****
امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم ****
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم****
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم****
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم*/*/*/*
امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم *~*~*
اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم */*/*/
می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه*~*~*
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه */*/*/*
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری*~*~*~
بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری*/*/*
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه *~*~*
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه */*/**
اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن *****
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن *****
راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر ****
بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر *~*~*
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم*/*/*/
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم *~*~*
حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه*/*/*
چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه *~*~*~
ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم */*/*/*
شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم*~*~*
ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم */*/*
یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم*~*~*~
به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی *****
اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی*****
تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه ****
هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه */*/*/*
نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی*~*~*
بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی*/*/*
نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها *~*~*
اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها****

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

با چرخش روزگار هم درگیرم

انگار گره خورده به تو تقدیرم

من شاعر حرف های این دل هستم

یادت نرود!بدون تو می میرم.

******************************

گفتند:باید با بدوخوبش بسازی

گاهی دلت را هم به اجباری ببازی

ما که به هر ساز تو رقصیدیم،دنیا!

پس کی به آخر می رسد این خاله بازی؟!

*******************************

از درد همیشگی پرم،سنگینم

اجباری ام وبهای یک آمینم

میدانی چرا همیشه ابری هستم؟

چون زاده ی بیست وهفت فروردینم!

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

این چیست ؟ حس گمشده ای در وجود من؟

یا هق هق غریب خدا در سجود من

آن شب که ماه پشت نگاهت خسوف کرد

تابیده بود تار وجودت به پود من

هی سنگ پشت سنگ بزن … نه,نمی روم

مجنون برکه ات شده ماه کبود من

از بس تمام شهر به تو خیره می شوند

جز خون نمانده در دل چشم حسود من !

تو بین من و او! به خدا عادلانه نیست…

هر گز نبود رابطه ی ما به سود من

چیزی به جز غزل که ندارم , از این به بعد

تقدیم چشم های تو بود و نبود من

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

گاهی که دلم…

به اندازه ی تمام غروبها می گیرد…

چشمهایم را فراموش می کنم…

اما دریغ که گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند…

من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس…

مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست…

و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد…

و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند…

با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست…

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد…

و هر اقیانوس به ساحلی می رسد…

و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد…

از چهار فصل دست کم یکی که بهار است…

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

کجا دستات گم کردم که شعر ما همه من شد

کجا پرده زصورت رفت که زخم من هویدا شد

زمان به چهره ام پا زد به صد چین و چروک وخم

کجا شن باد کورم کرد که پشتم این چنین تا شد

به اخر تو دگر دیدی تن به زنجیر محنت را

کجا پاره کنم بندت که عشق بر من معما شد

زفصل سبز ما بودن به فصل تلخ خاکستر

کجا از دل شوم راوی حکایت چون بدین جا شد

سقوط من به فرسودن به قعر بی تو پوسیدن

کجا دل خوش کنم سویی که امیدت به فردا شد

از اندوه دو چشمم نفس خشکید تا مرگم

کجا یابم دگر راهی که این تقدیر بر ما شد

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

به حرمت شکوه غم …مگیرش از من
ای مهربانم منتظرتم در آن سوی خط زمان
ای تو خورشید فروزان من شبم مرا بسوزان
غم یاری کرده پریشانم  شده خاری به دل و جانم
من میگم همه باور من وقتی همه بهت میگن ستاره شب … من میگم ماه شب من
رفتی … تنهام گذاشتی …شوق یاری نداشتی … من با تو زنده بودم … اما تو  خبر نداشتی نازنینم
تو نگاهت دیگه وفایی نیست
*نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
اینو بدون هنوز یار تو هستم *به هیچکس دل نبستم
من زخمم تو مرحمی ….من راهی تو موندنی
درگاهت سجدگاه من     بگذر از گناه من
سر تا پا شوق گفتنم در حال شکفتنم
ای دلیل قاطع هستی … صفای عالم مستی
چه ترسم از درد بی درمانی … که دارم چون تو درمانی
چه باک از کفر و اهریمن … تو در من نور ایمانی
عزیزترین همسفری در همه دقایقم
گنج قفس میتونم باشم بی هم نفس میتونم باشم …..ولی بی تو نمیتونم باشم
حرف یار من جز عشق حرفی نیست  و دوست داشتن تنها به گفتن نیست

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

راه عشق ورزیدن به هرچیزی درک از دست دادن انست……

تو اونجا و من اینجا امان از درد دوری

من ماندم و رویاهام نه شوقی و سروری

دور از تو من ندارم نه شوری و غروری

آه ای خدای عالم تا کی درد دوری

هجرت اجباری اگه جدا کرده مرا

خیال مکن لحظه ی عشقت رها کرده مرا

دور از تو لاله غمت در دل من شکفته

اشکام غم هایم را دونه به دونه به همه گفته

خدا میدونه بی تو من یه روز خوش ندیدم

گریه کرده هرکس قصه منو شنیده

تا نفس تو سینه دارم همینه کارم که بگم

دوست دارم دوست دارم دوست دارم

تو ستاره غریبی ای شکوه باور من

شب عاشقی بسیار امد بنشین برابر من

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

زیر خاکستر ذهنم باقی ست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاری است ز عشقی سوزان
که بودم گرم و فروزنده هنوز
عشقی آنگونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق درحیرتم از اینکه چرا
مانده ام زنده هنوز
گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خودم می گویم
آن که جانم را سوخت
یاد می آرد از این بنده هنوز
سخت جانی را ببین
که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم
پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور
بعد تو لیک پس از آنهمه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی لیک
دلم از مهر تو کنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتشی عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتش سرکش و سوزنده هنوز

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

~*~*~*~*~*~*~*
باز هم ، آمدی تـــــو بر سر راهم آی عشق ، می کنی دوباره گمراهم
دردا، من جوانــی را به سر کردم تنها ، از دیار خود سفــــــــر کردم
دیریست،قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است
دریــــــا، اولیـن عشق مرا بردی دنیــــــــــا، دم به دم مرا تو آزردی
دریــــــا، سرنوشتــم را بیــاد آور دنیــــــــــا، سرگذشتم را مکن باور
من غریبــــی قصـــــه پــــــردازم چـــون غریقــــــی غـرق در رازم
گم شــدم در غربـــــت دریــــــــــا بی نشـــــــان و بـــــــی هم آوازم
مـی روم شب هــا بــه ساحـل هــا تـــــا کــه یابـــــم خلـــــوت دل را
روی موج خستـــــــــــه دریــــــا می نویســـم اوج غم هــــــــــا را
*~*~*~*~*~

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

کلاف سرنوشت من سردرگمه همیشه

طلسم کور این گره یه لحظه وا نمی شه

طناب سرنوشت من تنها پل عبوره

اما به بیراهه می ره هر گره ای که کوره

دیروز مسیر قصه ها یه جاده بود به خورشید

امروز به بیراهه شده به شوره زار تردید

از بود و از نبود دل کندم و بریدم

تا نیمه جون و خسته به این گره رسیدم

به من کمک کن ای عشق این گره رو واکنم

به قیمت سقوطم راهمو پیدا کنم

طناب سرنوشت من سر در گمه همیشه

طلسم کور این گره یه لحظه وا نمی شه

طناب سرنوشت من تنها پل عبوره

اما به بیراهه می ره هر گره ای که کوره

نه پشت سر راهی دارم نه راهی پیش رومه

اینجا نه اغازه برام نه راه من تمومه

ببین که جون ندارم همیشه در تلاشم

نذار تو این بیراهه هستیمو من ببازم

به من کمک کن ای عشق این گره رو وا کنم

به قیمت سکوتم راهمو پیدا کنم

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی می کنم

اشکامو پاک می کنم با دل تبانی می کنم

میاد اون روزی که تو قهر دلم رو ببینی

چشماتو باز بکنی حقیقتوخوب ببینی

میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم

میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز می کنم

با غم و غصه ودردم تو رو دمساز می کنم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می رسم

روی ابرامی شینم به اسمونهامی رسم

تو می خوای تا می تونی دل منوخون بکنی

با رقیبام بشینی منو تو دیوونه کنی

اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره

شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره

میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم

میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز می کنم

با غم و غصه و دردم تو رو دمساز می کنم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز می رسم

روی ابرا می شینم به اسمونها می رسم

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم

با تو از هر چی که ساختی شعر عاشقانه گفتم

با تو گفتم که قناری چطوری عاشق باغه

دستای نسوز عاشق چرا اینقدر داغه داغه

با تو گفتم عشق و ایثار راه ورسم تازه ای نیست

اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست

تو تموم گفته هامو چه صبورانه شنیدی

اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی

پر کشیدی پر کشیدی برای همیشه رفتی

حرف آخرم به جا موند وقتی پشت شیشه رفتی

با تو از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم

با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

یه شب با هم دیگه می ریم از اینجا تا آخر دور

من واسه تو تو واسه من یه عمر می شیم سنگ صبور

یه شب تو بوم نقاشی میون ابرا می شینیم

مطمئنم که اون زمون عشقو قشنگتر می بینیم

یه شب فقط برای هم شعرای رؤیایی می گیم

فقط برای ما شدن از عشقِ دریایی می گیم

یه شب پرنده می شیم و می ریم تا یک رنگین کمون

اون وقت بهت می گم منو تا آخرش عاشق بدون

یه شب یه تورِ مشکیو رو پوست نازت می کشم

تو تاریکیش گم میشم و می رم و پیدا نمی شم

یه شب قدمهای تو را کنار لبهام می برم

با قیمت یه عمر وفا یه بوسه از اون می خرم

یه شب گلای عالمو شاخه به شاخه می چینم

می خوام خجالت زده شم وقتی چشاتو می بینم

یه شب آخر جادو می شم از این همه نازُ ادات

از عزیزم گفتن تو فدایِ یک تار موهات

یه شب همه دریاها را تو حوض سینه جا می دم

یه مهمونی با ماهی ها واسه دل شیدا می دم

یه شب نگین چشماتو رو تاجِ دنیا می ذارم

یعنی میشه من تا ابد سر از پاهات برندارم؟

یه شب آتیش بوسه هات کوه یخو آب می کنه

از خجالت گونه هامو غرق یه سیلاب می کنه

یه شب حریم صبر ما می شکنه و رها می شیم

بذار با اطمینان بگم برای هم خدا می شیم

یه شب تموم رؤیاهام رنگِ حقیقت می گیرن

ولی یه ترسم اینجا هست نیای و بی تو بمیرن

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

رفتنت درسته چون موندن با من اشتباه بود

تو چشم روشن می خواستی ولی چشم من سیاه بود

یادته بهم می گفتی که واسم شعر نمی خونی

این تلافیش من که گفتم آخرش تو نمی مونی

به خدا سخته جدایی اونم از یه بی وفایی

ولی خُب حقیقت اینه من بخوام ،نخوام،رهایی

همیشه خدانگهدار سخته اما چاره ای نیست

دل تو می خواد جدا شه دل من که کاره ای نیست

اولین روز که نگاهم با نگاهت آشنا شد

نمی دونست از بلندی شیشه ی عمرم رها شد

حالا نزدیکه زمینه یه نفس،شاید یه لحظه

فکر نکن پشیمونم من به خدا دروغه محضه

بهونم،نازم،قشنگم صاحب چشمای نافذ

شیشه ی عمرم زمین خورد تا قیامت خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:25  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 







+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:22  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:5  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش . . .

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

چرا مادر مرا ۲۰ساله کردی     میان پادگان آواره کردی

خوشا روزی که من ۷ ساله بودم      میان بچه ها تک دانه بودم

از آن روزی که به کرمانشاه رسیدم    صدای طبل و شیپور را شنیدم

برایت نامه ای مینویسم روی گل یاس    به کرمانشاه روم با کله ی تاس

به کرمانشاه میروم  هلیا دعا کن    مرا از پنجره هر شب دعا کن

هوای گرم اینجا کرده پیرم    زمانی است که در اینجا اسیرم

گروهبانان مرا بیچاره کردند     لباس شخصی ام را پاره کردند

الهی مادران پسر نزایند    اگر زایند به ثابت خواه نیایند

خدا جون!چرا خدمت به پا شد!!؟    به دل بیچاره من مبتلا شد!؟

نوشتم نامه ای با برگ کاهی    کلاغ پر میرم   هلیا کجایی!!

نوشتم نامه ای بر برگ خرما    چطور طاغت بیارم من ۴ ماه

کجایی تو!کجایی هلیای من    بکش دست نوازش بر سر من

بمیرد آن که ثابت خواه به پا کرد    تو را از من  مرا از تو جدا کرد

بمیرد آن که سربازی به پا کرد    تمام عاشقان را چشم به راه کرد

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

می خواهم از تو بگویم

بی انکه در جستجوی قافیه باشم

و بی آنکه حتی در جستجوی وازه ها باشم

میخواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم

و در رویا میپرورم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد میغلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه میخواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه میخواهم به شهر آرزوها و رویاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

با دلی پر از دلتنگی

میخواهم بگویم دوستت دارم

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

یکسره خواهم گفت:

<<دوستت دارم>>

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

نا امیدی یعنی باوری جز اینکه خورشید فقط برای تو طلوع میکند.

امید الماس درخشانیست بر تاجه موفقیت.

امید ستون دنیاست.

از ته قلب امیدوار بودن بیشتر از هر لذتی انسان را برای زندگی تحریک میکند.

تا رمقی در جان هست امید هم هست.

دنیا به امید برجاست و آدمی به امید زنده است.

امید نصفه خوشبختی ست.

کسی را که امید دارد نا امید نکن شاید امید تنها چیزی باشد که او داردـ(قابل توجه خود امید)

انسان وقتی میمیرد که امید خود را از دست بدهد.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

عشق یعنی....

عشق یعنی چشماتو دیدنو مردن

عشق یعنی حسرت لبهاتو خوردن

عشق یعنی مردن از فرم نگات

عشق یعنی خوردن از طعم لبات

عشق یعنی بردن حض چشات

عشق بازی با همه ناز و ادات


بعضی وقتا  که دلم برای خودم تنگ میشه

 میرم جلوی آیینه به خودم زل میزنم

وقتی دلم برای تو تنگ میشه

میرم و زل میزنم به خاطراتم

گاهی لبخند رو لبم میشینه

و گاهی هم ...

ولی میدونی چیه؟

زندگی بهتر از این نمیشه

پس بزار خودش پیش بره....

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

عشق!!!!!!!!

یه وقتایی هست تو زندگی که یک نفر واست مهم میشه ، عزیز میشه ، میشه اصل همه زندگیت طوری که همه فعالیت روزانت متمرکز میشه روی رفتار اون باهات حتی رفتارت بااطرافیان....وقتی بهت محبت میکنه میری تو آسمون و خوب مطمئنا رو رفتارت با همه اثر میزاره و با همه خوبی ، اما امان از اینکه مشکلی پیش بیاد و ناراحتی باشه بینتون ...حس میکنی همه عالم رو سرت خراب شده ، حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو نداری. کافیه یه نفر یه کلمه حرف بزنه که به مذاقت خوش نیاد ، دنیا رو رو سرش خراب میکنی اونقدر داد و بیداد میکنی که طرف از خودش وا میره و دیگه جرات نمیکنه اصلا حرف بزنه .اما ایا اونم همین حسو داره به تو ؟ آیا اونم همون قدر روت حساسه ؟ آیا اون هم تورو محور زندگیش قرار داده ؟یه وقتایی هست که به طرفت محبت میکنی ، عشق می ورزی ، بیتابی میکنی ، دیوونه میشی و در مقابل دلت میخواد همین رفتار رو از طرف ببینی .اما هیچکدوم از اینا زوری نیست باید بدونی که :

بیتاب شدن ....  عشق ورزیدن بی حد ...  جنون و دیوونگی ...   اشک ریختن و دلتنگ شدن ...

شب بیدار موندن و نالیدن ...بهم ریختن و بیحواس شدن....لرزیدن و یخ کردن....تپش قلب و

استرس....سوختن و دم نزدن و همه ی حسای قشنگ یه عاشق ،

چیزی نیست که از اجبار باشه  همه اینا خواهش دله ، بدون اینکه بخوای می لرزونتت بدون اینکه بخوای اشک چشمات جاری میشه  وقتی صداشو میشنوی واست آرامش بخش ترین لالاییه ، از هر آهنگ و موسیقی بیشتر آرومت میکنه .  دلت میخواد فقط بشنوی ، اون بگه و گوش بدی وگرم بشی .گاهی حرف میزنه و تو گوش میدی واشک میریزی اما اون نمیبینه .بدون اینکه بخوای و بدونی چنان دلت رو از شدت عشق لبربز میکنه که نمیتونی هیچ کس رو اونقدر بخوای ، حتی نزدیکترین کسایی که تو زندگی همیشه پشتت بودن رو .منطق و تمرکزت رواز دست میدی...چنان میخوایش که اگه کسی یه نگاه بهش بندازه حتی بی منظور ، دلت میخواد چشماشو در بیاری .همش میترسی کسی ازت بگیردش .دست خودت نیست ، فقط دلت میشه فرمانده و حرف هیچکی رو قبول نمیکنی .فقط دلت حاکمه .اما نمیتونی طرفت رو مجبور کنی که اون هم همینطور باشه  نمیتونی مجبورش کنی که همین قدر دیوونه باشه این حسها اجبار نیست زمانی که کسی دلت رو کامل تسخیر کرد خودش بی اختیار میاد  اگه طرفت نمیتونه اینجوری بهت حس بده ، بدون نتونستی دلشو کامل تسخیر کنییا تو کارتو بلد نیستی ، یا اینکه دلشو یکی دیگه تسخیر کرده و واسه تو دیگه جا نیست .

بی توقع عاشق باشیم و عشق بورزیم

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلی 

 دوست داره.

.وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها

 اميدش تويي.

 وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به

 صدات محتاجه 

 وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي

 رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

 وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي

 رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزن 

. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو

 که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

 وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که

هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:0  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

                                       شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                     شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

                          باغ صد خاطره خندید

                                                     عطر صد خاطره پیچید

                  یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

                          پر گشودیم در ان خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشسیتیم

                                تو همه راز جهان رخته در چشم سیاهت

              من همه محو تماشای نگاهت

                                   اسمان صاف و شب ارام

         بخت خندان و زمان رام

                           خوشه ی ماه فروریخته در اب

شاخه ها دست براورده به مهتاب

                                 شب و صحرا گل و سنگ

        همه دل داده به اواز شب اهنگ

                    یادم امد تو به من گفتی

                                 از این عشق حذر کن

                                   لحظه ای چند بر این اب نظر کن

اب ایینه ی عشق گذران است

                  تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

                   تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

                                   با تو گفتم:حذر از عشق ؟ندانم

        سفر از پیش تو هرگز نتوانم

                          نتوانم

                     روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

                                چون کبوتر لب بام تو نشستم

              تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم

                         تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

            حذر از عشق ندانم ,نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

                                   مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

             اشک در چشم تو لرزید

            ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

                                پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

                    رفت در ظلمت غم ان شب و شب های دگرهم

             نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم

          بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


هه رچه ند که نات بینم
به ڵام ده نگی خه نده ت
ئه بزوێنێ
دڵی سڕم

 هیچ می دانی
هر چند که ناپیدایی
اما دل شکسته ام می گوید
می آید صدایی.

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس كردي اس ام اس به زبان
كردي اس ام اس به زبانكردي اس ام اس عاشقانه به زبان كردي اس ام اسكردي



 

گیانا که م  زو  وه ره  نازدارم  زو  وه ره  به س  جاری  بت بینم  گیانم  بو  خوت  به ره

جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت ، جانم را بگیر و برای خود ببر



باخي بةهةشتم ، روخساري تؤية ضاوم تامــةزرؤي ديداري تؤية
يـادي ثيرؤزت هـةر لـة دپـماية تا أؤذي دوايـي کـؤتايي ناية

باغ بهشت من ، رخسار توست ديدگانم مشتاق ديدار توست
ياد متبرك تو مونس دل من است وتا روز بازپسين همراه اوست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس كردي اس ام اس به زبان
كردي اس ام اس به زبانكردي اس ام اس عاشقانه به زبان كردي اس ام اسكردي




ياران تةطبيرص ، زامـم کـاري‌ية دةردي ئةمجـارةم ئةوينداري‌ية
کؤترة باريکة نصضيري بـاز بص هةرطيزناتوانص بفأص،دةرباز بص
ترجمه:
ياران چاره‌اي! زخم من كاريست چراكه درد م اين‌بار،درد عشق است
كبوتري‌كه به چنگ شاهين افتاده‌است نه مجال پروازش هست نه راه گريزي!


 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس كردي اس ام اس به زبان
كردي اس ام اس به زبانكردي اس ام اس عاشقانه به زبان كردي اس ام اسكردي



بـص تؤ هـةناوم باخي بـص‌ئاوة طوپـي ئـاواتم سيس و ذاکـاوة
ضاوم لـة أصذنةي بةزةيي تؤية بةسيةتي خةزان وادةي ضرؤية


بي يادت دلم باغ تشنه‌اي خواهد‌شد بي يادت گل اميدم خواهد پژمرد
چشم اميدم به باران رحمت توست پس پاييز مرا بهار پرشكوفه‌ گردان

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس كردي اس ام اس به زبان
كردي اس ام اس به زبانكردي اس ام اس عاشقانه به زبان كردي اس ام اسكردي



وه‌‌كوو شێعر وه‌‌ره‌‌ بۆ لام
مثل شعر بسویم بیا
له‌‌ هه‌‌ر كاتێكا پێت ده‌‌كرێ
هروقت که تونستی
‌‌ هه‌‌ر شوێنێ خۆت ئه‌‌یزانی!
میعاد گاه را که خودت میدانی
شێعر ناپرسێ من چۆنم
ای شعر حالم را نمی پرسی؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس كردي اس ام اس به زبان
كردي اس ام اس به زبانكردي اس ام اس عاشقانه به زبان كردي اس ام اسكردي





ضؤن نةطرييم من بة کوپ، شصواوة لصم أؤذ و شةوم
بؤ تةوافي أؤذي رووت شصواوة و سةرطةردانة شةو

خةرمةني ذينم بة بادا ضوو بة دةس هيجراني تؤ
من دةسووتصم و شةميش بؤ حاپي من طريانة شةو

شةوقي أوويي تؤية رووناکي دپي سةوداسةرم
بؤ تريفةي ماهي أووت ضةن بص‌سةروسامانة شةو


چگونه نگريم مني که روز و شبم را بازنمي‌شناسم
بهر طواف خورشيد روي توست که شب سرگردان است

خرمن هستي‌ام را هجران تو به دست باد سپرد
من مي‌سوزم و شمع نيز بر حالم مي‌گريد شب

شوق ديدار روي تو روشني‌بخش دل سودايي من‌است
بي‌ فروغ ماه رويت، جلوه و جلايي ندارد شب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:45  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

فاصله تابش خودت رو با دیگران تنظیم کن
خداوند
خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند . . .


وقتی قلبت شکست
خورده هاشو یه گوشه نگه دار
درسته که هیچ وقت مثل اولش نمی شه
اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی . . .


هر وقت گلی رو بو کردی هرگز اون رو نگاهش نکن
چون اگه نگاهتو به خاطر بسپاره
شوق دوباره دیدنت اون رو پرپر می کنه . . .


رمز موفقیت ۲ کلمه است:
تصمیم درست
رمز گرفتن تصمیم دست ۱ کلمه است :
تجربه
رمز کسب تجربه ۲ کلمه است :
تصمیم نادرست


2 چیز هیچ وقت از یاد آدما نمیره
1.دوست های خوب
2.روز های خوب
یه چیز هم هیچ وقت از دل آدم نمیره
روزهای خوبی که با دوست های خوب گذشت . . .

عمری با غم عشقت نشستم
به تو پیوستم و از خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این 3حرف بود
تورا دیدم ، پسندیدم ، گسستم


روز اول شوخی شوخی جدی شد
شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود
جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو . . .


لاک پشت ها هم عاشق میشن
و تحمل درد عشق براشون اسونه
چون عشقشون آروم ترکشون می کنه


آن درد کدام است که درمان شدی نیست
آن لطمه کدام است که جبران شدنی نیست
بدخواه وطن بهر تو خیرخواه نگردد
این گرگ همان است که چوپان شدنی نیست

 
هر کس یه روزی میاد و یه روزی میره
یکی با دلش میره یکی با پاهاش
ولی مواظب باش کسی با پای خودش از دلت روی نره


زندگی یه پل قدیمیه
به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه
به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره

 
نمی خواهم گل که گل بی اعتبار است
تمامم عمر گل فصل بهار است
تو را می خواهم از همه گل های عالم
که عطر تو همیشه ماندگار است

 
زندگی آب روان است روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد . . .

 
روزگاریست که من طالب دیدار توام
فکر من باش که اینگونه گرفتار توام

 
وقتی وارد توفان های زندگی میشیم میپرسیم خدا کجاست؟
میخوام بگم که او کجاست
او در پس پرده در حال تهیه ی یک رنگین کمان است

 
ای دوست به جز عشق تو در سر من من هوسی نیست
جز نقش تو در صفحه ی دل نقش کسی نیست

 
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت
تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شده ای . . .

 
هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره
هر وقت نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست از غصه بشکنی به یاد بیار کسی رو که توی دات یه کلبه ساخته 

 
آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد ، آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد . گویند که عشق هدیه پاک خداست ، این هدیه هزار بار تقدیم تو باد .

 
آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت احساس میکنی ، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستاره هاست

 
هر روز ما دریافتی های موبایلمون رو باز میکنیم و پیامهایی رو که دوستانمو برامون فرستادن میخونیم ، اما چند بار قرآن رو باز میکنیم تا پیامهایی رو که خدا فرستاده بخونیم ؟

مهم این نیست که :
 کی باشیم ، کجا باشیم ، چرا باشیم ،چطور باشیم !
مهم اینه که :
با هم باشیم ، به یاد هم باشیم ، برای هم باشیم . . .

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

فتوای جدید مراجع: به دلیل سرمای بی سابقه و کمبود گاز ، هر آغوش گرمی حلال است !


زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی وخارهایش واقعی است...


به ترکه میگن چرا ریش نداری میگه به مامانم رفتم!


ترکه میره ماشینشو بیمه کنه، آقاهه بهش میگه ایشالا هیچوقت از بیمه‌تون استفاده نکنید، ترکه هم میگه ایشالا تو هم از این پوله خیر نبینی!


عزیز دلم اگه تموم دنیا جمع بشن و بخوان تو رو از من بگیرن میگم : چرا زحمت کشیدین خودم می اوردمش!!!


شعر یک ترک برای دوست دخترش :

صبح که در پنچره مون وا میشه
عصر که در پنجره مون وا میشه
شب که در پنجره مون وا میشه
وای که چه قدر پنجره مون وا میشه


بوس
.
.
.
.
.
.
.
اس ام اسی نداشتم ، چون که دوستت می داشتم ، یه بوس برات گذاشتم .


این اس ام اس جهت بالا بردن کلاس شما در جمع است ، بعد از خواندن الکی بخند !!


ترکه پنج شنبه میره داروخونه نوار بهداشتی بخره ، فروشنده یه منچ هم بهش میده میگه : شب جمعه ات که ریده شد توش ، حداقل بشین منچ بازی کن !!


عزیزم

خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی
خیلی

خیلی دلم درد می کنه !


خداوند دید زن گرسنه است نان را آفرید ، دید تشنه است آب را آفرید ، دید در تاریکی است نور را آفرید، دید هیچ مشکل دیگه ای نداره مرد را آفرید !!!


شرکت گاز از مشترکین تلفن همراه درخواست کرد از فرستادن اس ام اس های خنک جداْ خودداری کنند تا در مصرف گاز صرفه جویی شود !


 

ترکه توی جبهه بی سیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا ۵ تا عراقی دستگیر کردم بیایید ببرید ! میگن : چرا خودت نمیاری؟ میگه : نه شما بیایید اینا نمیزارن که من بیام !


شماره حساب دلم رو میدم تا هرچی غم داری بریزی توی حسابم !


 

ما آدمها بیشترین پولها رو واسه خرید لباس می دیم ، ولی بیشترین لذت رو بدون لباس می بریم !


اگه یه روز چشمات پر از اشک شد و نیاز به شونه ی کسی داشتی ، اصلاْ رو شونه ی من حساب نکن چون شونه هم مثل مسواک یه چیز شخصیه !!!


طرح قهوه ای ایرانسل :با شرکت در این طرح و پرداخت ۱۰۰ هزار تومان ، هر گهی که می خواهید بخورید !!


میدونی فرق تو با موهات چیه ؟
.
.
.
.
.
.
اونا رو میشه اصلاح کرد ولی تو رو هرگز ...

 

ایرانسل : مشترک گرامی موجودی حساب شما رو به پایان نیست ، ولی خفمون کردی ، چه قدر اس ام اس میدی ؟! چه غلطی کردیم تو رو وارد طرح قرمز کردیم ؟


میدونی هر بار که پلک میزنی من نفس می کشم ؟ پس به کسی خیره نشو چون من خفه میشم!


هواشناسی اعلام کرد برف زود هنگام باعث یخ زدن گل های یاس شده ، اس ام اس دادم ببینم گل من حالش چه طوره ؟

 


 
 ا
حمدی نژاد گفته با برنامه ریزی های انجام شده انشاالله همه ایرانیان به زودی تحت پوشش کمیته امداد قرار می گیرند


جبرئیل میره بهشت می بینه همه بچه ها دارن در میرن ، میگه چرا در میرید ، میگن شهدای قزوین رو آوردن



/\-/\
(=^+^=)
(\--/)
 ببخشید پیشی من پریده تو موبایل شما !! آخه تا بحال جیگری مثل تو رو ندیده


به اشتیاق اولین دانه ی برف.....
به تحمل آخرین برگ پاییز.....
به گرمای تن خورشید....
به زیبایی آسمان....
.
.
قسم میخورم که سرکاری...!!!!


 
چند تا
اس ام اس جدید اومده زنگ بزن برات بخونم ، هزینه ام زیاد نشه


 
777  سه تا ۷ داره
زمستونا خیابونا برف داره
صابون که به دست بمالی کف داره
ایرانو اینجوری نبین نفت داره
نونوایی محلمون صف داره
آهنگای قدیمی توش دف داره



ای اس ام اس برو پیش اونی که بهش فکر می کنم یکی بزن تو سرش برگرد بیا با هم بخندیم


راه نجات از تاریکی چشمانم تویی
 دوستت دارم ای عینکم


 
از خدا میخوام موانع رو از سر راهت برداره...
.
.
.
.
.
.
آخه خر نمیتونه مثله اسب از روی موانع بپره...


حیف تو که تو ی این مملکت موندی
هیچ کس قَدرت رو نمی دونه
اگه بری هند اونجا می پرستنت


اگه یه غورباقه با یه جوجه عروسی کنن بچشون چی میشه؟ ....................یه ذره فکر کن...............متاسفم اونا بچه دار نمیشن براشون دعا کن!



اگه نمیذاری بوست کنم اگه نمیذاری نازت کنم اگه نمیذاری بغلت کنم پس فقط بذار جیگرتو بخورم چون من جیگر گوسفند خیلی دوست دارم..........


ترکها برای همدردی با مناطق بدون گاز کشورنه تنها بخاریها را خاموش کردندبلکه کولرها را هم روشن کردند

 



3 ستاره دوست دارم
1ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
1ستاره پر امید واسه هر کس که تو را دید
1ستاره پر رویا که قشنگه با تو دنیا

 

 


برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

 

 

این رو من نباید بگم ولی تو یه عیب خیلی بزرگ داری اونم اینه که :
.
.
.
.
.
نمیشه دوستت نداشت !

 

 

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!

 

از ترکه می پرسن واحد کمتر از مثقال چیه؟ میگه چس مثقال!

 

اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!

 

ترکه از صدای جیرجیرک خوابش نمی برده، جیرجیرکه رو روغنکاری می کنه!

 

روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش. اون موقع من کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم!


از ترکه می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!

 

ترکه در خونش رو رنگ می کنه، بجه هاش گم می شن!

 

طرف عروسی میکنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر ، میگه: اقای دکتر ما بچه دار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ طرف میگه: یک هفته است!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این زنه ، مایکرووِیو که نیست

 

غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

یه رشتی تو ژاپن کار میکرده زنگ میزنه خونه و میگه مامان وضع مالیم خوب شده واسم زن بگیرین اسم پسرم را هم بزارین علی

سلام، یه سری آپارتمان رو دارن پیش‌فروش می‌کنن، شرایط پرداخت خوبی داره، شاید به دردت بخوره: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تا آخر این ماه 3 میلیون جلو باید بدی، 18 میلیون وام بانکی داره، بقیه‌اش رو هم ماه به ماه از عق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 11:44  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز
بهاری است که عاشق شده است. می دونی فرق تو با توپ فوتبال چیه !؟
توپ رو باید شوت کنی تا گل بشه ولی تو خودت همین جوری شوت هستی !!!


---------------------------------------
در جهان ما اگر باده نبود . جای ما مردم اواره نبود .

---------------------------------------
یه یارو رفت حج نه نماز می خوند . نه طواف میکرد نه ...
ازش پرسیدن چرا ؟
گفت به ما گفتن همه چیز با کاروانه
--------------------------------
انهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است ...
---------------------------------------
امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره،
مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بیاد.
---------------------------------------
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ،
چون خیلی وقته تو رو ندیدم
----------------------------

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم.
فروشنده میگه . به نام ... ؟
یارو میگه . اخ اخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم .
--------------------------------------
اگه خوابی بیدار شو.
اگه بیداری بشین.
اگه نشستی پاشو .
اگه راه میری بدو .
اگه میدویی یه پشتک بزن.
و خوشحال باش که از طرف من واست اس ام اس اومده.

----------------------------
اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت .
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت .
--------------------------
اگه دزد بودی اولین چیزی که از من می دزدی چی بود؟؟ برای همه بفرست جوابهای جالبی می گیری ..... ولی اول جواب منو بده باشه؟
---------------------------------------
غضنفر میره بالا درخت چنار . میپرسن چیکار میکنی؟ میگه دارم توت میخورم! میگن الاغ اون درخت چناره. میگه الاغ خودتی، توت تو جیبمه!
------------------------------
میخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنیا... بلکه به زبان قلبم
گوش کن: تالاپ..تولوپ...
-----------------------------
میدونی چقدر دوست دارم؟ به تعداد تارای موی سرت ضرب در تعداد نفسهایی که تا اخره عمرت میکشی به علاوه تعداد ه هرچی ستاره تو اسمونه..
----------------------------
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
---------------------------
یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه ! اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست
-----------------------------
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند
------------------------------
اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو ... چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی
--------------------------
روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توی سرت که این چیزا حالیت نمیشه.

-----------------------------
آنگاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

----------------------------
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم.

----------------------------

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می‌کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق می‌دهند، و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می‌کنند

----------------------------

مورچه عاشق دختر همسایه می شه بعد از یک هفته می فهمه که چایی خشک بوده

----------------------------

روزگارم گله مندی شده است من بگیرم تو بخندی شده است ازدلم یاد نکردی شاید،عشق هم سهمیه بندی شده است

----------------------------

عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟ الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا. ج) تحویل پژو 405 با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب. د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم

----------------------------

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست ردپای اشک هایم را بگیر تابدانی خانه عاشق کجاست تقدیم به چشمی که اشکش منم، تقدیم به اشکی که غمش منم، تقدیم به شمعی که پروانه اش منم، تقدیم به گلزاری که گلش...تویی.وتقدیم به عشقی که عاشقش منم

----------------------------

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تراز فریاد

----------------------------

عشق امانت با ارزشی ست که هر کسی تو قلبش میزاره برای همینه که هر وقت بخوای عشقت رو از کسی پس بگیری باید قلبشو بشکونی

----------------------------

به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد . و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

----------------------------

باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدن و دقایق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتی که دراین عقربها میچرخید نکند در دل تو اسم مرا دار زدن

----------------------------

وقتی یک مرد از ازدواج می ترسه, واسه این نیست که از دل بستن به یه زن می ترسه, بلکه دل بریدن از بقیه زنهاست که اونو میترسونه

----------------------------

توی زندون عشق تو اونقدر شلوغ میکنم و زندون رو به هم میزنم که مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت

----------------------------

میخواستم شمع باشم و تا آخر عمر به پات بسوزم، ولی نامرد ادیسون، برق رو اختراع کرد

----------------------------

نحوه عملکرد حراست دانشگاه : دیروز : از پذیرفتن خانم های بدحجاب معذوریم!!! امروز: از پذیرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوریم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شوید

---------------------------- 

اگه دیدی بچه ای کنار یک روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده بدون کار بچه نیست تبلیغ ایرانسله

----------------------------

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بی وفا باور ندارد

----------------------------

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است

----------------------------

اسمان را ستاره زیبا میکند باغچه را گل عشق را محبت بیابان را چمن چشم را اشک و تو را عمل کردن دماغ زیبا میکند

----------------------------

یه ترکه رادیولوژیست می شه یه مریض میاد جواب عکسشو بگیره بهش می گه یه دنده سمت راست قفسه سینتون شکسته که من تو فتو شاپ واستون درستش کردم

----------------------------

شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم ... شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم ...

----------------------------

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

----------------------------

عشق با لبخند شروع میشود.با بوسه شکوفا میشود.با گریه رشد میکند.با 110 تمام میشود

----------------------------

از ترکه می پرسن: "ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار یعنی چی؟" میگه یعنی: این دنیا خوبه حسن، ولی آخرت خطرناکه حسن ...

----------------------------

ترکه می گن بابات مرده . میگه نه بابا اصلا امکان نداره . میگن : والله مرده ترکه می گه تا حالا اصلا سابقه نداشته

----------------------------

وفادار تو بودم تا نفس بود دریغا همنشینت خار و خس بود دلم را بازگردان همین جان سوختن بس بود بس بود

----------------------------

اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! هیچ خیال نی!!! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام

----------------------------

کاش میشد روی قلب سرنوشت،لحظه های با تو بودن را نوشت

----------------------------

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند

----------------------------

عشق کلید شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز بشه !!!!!

----------------------------

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی، برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر

اگه یه روز چشمات پر از اشک شد و نیاز به شونه ی کسی داشتی، اصلا رو من حساب نکن، چون شونه مثل مسواک یه وسیله شخصیه!

 

توجه: از هموطنانی که بضاعت مالی برای فرستادن SMS را ندارند، تک زنگ نیز پذیرفته می شود.
صندوق حمایت از بیماران اس ام اسی

 

اعلامیه انجمن بیماران اس ام اسی: با فرستادن چند اس ام اس، هر چند کوتاه، جان تازه ای به گوشی ما بدهید

 

تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردان عقل دارد
...
...
80% بقیه زن دارند.

 

خیلی دوست دارم بتونم همیشه باهات باشم و ببینمت، ولی حیف که باغ وحش جای من نیست.

90% منگل های دنیا SMS را با انگشت شصت راستشون می خوانند. نه! دیگه دیر شده! انگشتتو بر ندار!

...
...
...
...
...
...
...
من که با تو تعارف ندارم، اگه می خواستم چیزی بگم همون بالا می گفتم!

از حیف نون می پرسند: ذکر روز شنبه چیست؟ میگه: هینگامه هینگامه هینگامه!

ببخشید که این موقع مزاحم شدم، قصد مزاحمت نداشتم، فقط خواستم بگم می دونی شبها که ما می خوابیم آقا پلیسه بیداره؟

هیچ می دونی چقدر گلی...
...
واسه دستهات ضرر داره؟ فقط از مایع ظرفشویی جام استفاده کن!

 چه غمگینانه می پیچد درون کوچه ی قلبم
صدای توکه می گفتی: نون خشکیه...!

امروز سالروز در گذشت مخترع sms است. برای شادی روحش 3 تا اس ام اس بلند بفرست!

نمی دونم کی اون روز میاد که...
...
...
...
...
تو بفهمی این پایین هیچ خبری نیست!


می خوام ببوسمت
...
چشماتو ببند
...
1
...
2
...
3
...
چون چشماتو نبستی از بوس خبری نیست!

عشق جزیره ایست در آبهای دوردست.
خوشگل!
SMS نخون، پارو بزن!

() ()
( Ö )
(( ))
موش

,,,,_
o(. .)o
(--);;
میمون

<)."".(>
(oo)__
خوک و حتی

><((((;>
ماهی

دلشون برات تنگ شده و می خوان برگردی به باغ وحش!

 

متلک خودروی سواری به نیسان وانت:
سهمیه تو بخورم جیگر!

 امروز روز جهانی قشنگترین دختر دنیاست... که به تو هیچ ربطی نداره!

شاهکار ادبیات: ‎شب بود وخورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یکه و تنها همراه با خانواده اش در سکوت گوشخراش شب قدم زنان نشسته بود!

 بزرگترین مشغله فکری کودکان اینه که چرا داداش کایکو دستمال قدرتش رو تو جیب خودش نمی ذاشت؟!

 اگه دیدی بچه ای کنار یک روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده...
بدون کار بچه نیست، تبلیغ ایرانسله!

خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!

.
.
.
.
.
.
بابا! شاید یکی این پایین شلوار پاش نباشه! همین جوری میای پایین که چی؟

خدای من! خدای خوب ومهربان! من و گوشی کوچکم دوست داریم اس ام اس فراوان از دوستان دریافت کنیم ودعا کنیم همه ما ایرانسلی ها دست در دست هم دهیم و اس ام اس های خودمان را به صندوق ورودی یکدیگر هدیه کنیم. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم بنیاد امور بیماری های اس ام اسی

##################

##################
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا گوسفندا نیان این طرف، نو چرا این پایینی؟

عاشق آن نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند، عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه تا دیگه از این غلط ها نکنه!

فقط تنبل‌ها معتقدند کاری را که می‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد!

یک گل خوشگل پشت ویترین گل فروشی دیدم، خواستم برات بخرمش. به فروشنده گفتم: اون گل چنده؟ گفت: اون گل نیست... آینه است!

لاک پشت ها هم عاشق می شن، ولی تحمل درد عشق براشون راحت تره. چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه.

کو و و و و
و و و و و
و و و و و
و و و و و
چولو سر کاری!

.
.
.
.
.
.
.
اِوا... دنبالم نیا! من نامزد دارم!

اختفوا یا ایها الذین لا یتمسمسون. (تف بر شما ای کسانی که اس ام اس نمی دهید)

 یه روز یه رشتیه █████████████████████
مشترک گرامی! دسترسی به این
جوک امکان پذیر نمی باشد!

دعای جدید: خدایا ما را به راه راست هدایت فرما، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما!

=___ =
(.)__(.)

_
(0o)
(------)
هی بهت گفتم دست تو دماغت نکن. گوش نکردی... اینم نتیجش!

؟
؟
؟
؟
؟
؟
دیدم بی کاری، اینا رو دادم براشون سوال پیدا کنی!

یه پسر و دختر با هم می رن تو زیرزمین
...
...
...
...
...
تو کجا می ری فضول؟

 از برنارد شاو پرسیدند از کی احساس کردی پیر شدی؟ گفت از وقتی که به یک خانم چشمک زدم بعد آن خانم از من پرسید: آشغالی رفته تو چشمتون؟

حتی اگه خدا رو در رو ما رو به راه راست هدایت کنه، ما عوضی می ریم. چون سمت راست اون می شه سمت چپ ما!

==========
I____.-""-._.__ I
I___( '...' )____I
I_'=(,,)=(,,)='_I
کنار پنجره منتظر SMS تو نشستم. اگه جواب ندی خودمو از طبقه همکف پرت می کنم پایین!

 بی‌خاصیت
...
نفهم
...
انگل
...
بدترکیب
...
سوسک
...
مثل اینکه بهت فحش می دم لذت می‌بری و صفا می کنی که هی میای پایین!


 اینم از سایت هایی که آقا امیر خواسته بودند.این ۲ تا شاخترینشونن یکیش که خارجی یکیشم ایرانی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 11:42  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

من الآن بالای برج میلاد ایستادم ، شوخی هم ندارم ، اگر بدونم دوسم نداری از همین بالا...

 

با آسانسور میام پایین

 

مردها بر اثر كمبود عاطــــــــــفه ازدواج می‌كنند،


بر اثر كمبود حوصله طلاق می‌دهند،


و بر اثر كمبود حافظه دوبـــــــــاره ازدواج می‌كنند.

 

قبض تلفن همراه اینجانب گم شده است.
.

از یابنده تقاضا می شود كه مبلغ آن را پرداخت نماید .
.
.

و رسید بانك را به عنوان مژدگانی نزد خودش نگاه دارد!




شهروند دست و دلباز

 

دنبالم بيا
از پله ها برو پايين
!...
!...!...
!...!...!...
!...!...!...!...
!...!...!...!...!... بيا ... ... ...بپيچ
... مستقيم ... ... ... وايسا
2زاري داري؟ ... مرسي
1...1...0
الو، سلام پليس 110؟ يه منگل 5 دقيقه است که افتاده دنبالم!

 

اگه يه روز يه پروانه اومد نشت روي سرت
تعجب نکن ؛ خسته شده !!!

 

^^
oO
@
.(-).
مگه بهت نگفتم ديگه عکستو به اين و اون نده؟

 

 بانك معتادان جوان به زودی قرعی كشی میكند:

100دستگاه پیكنیك،10 كمك هزینه سفر به زاهدان،كمك هزینه خرید منقل و بافور و هزاران جایزه یك مثقالی

 

انواع سفارش قتل و ضرب و جرح بچه، مادر بچه و پدر بچه با خودرو پذيرفته می شود!
 
شاهين درايور !!!

 

برای رهايی از عذاب دوزخ و برزخ به ما مراجعه كنيد ! ما گناهان گذشته، حال و آينده تان را به شما متذكر خواهيم شد تا برای جبران و جلوگيری از وقوع آنها اقدام نماييد!

مامان نرجس و شركا !!!

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

زندگی بدون عشق یعنی شلوار کردی بدون کش

یه روز یه دختر میره نون بخره یه پسر میره دنبالش ، دختره میگه: چی از جونم می خوای؟ میگه: یه چپال نان !!

جور چراغ توری هرگز کور نوی / صد مرض بگری ، ژن و زور نوی !!

به یکی گفتن: چهارتا گاز نام ببر ، گفت: هیدروژن ، اکسیژن ، مموژن ، خالوژن !!

یک ایرانگرد عازم دیدن تخت جمشید ، به علت اتمام بنزین به تخت خان رفت !!

شاواش چیست؟!… حرکتی است تبلیغی و نمادین جهت از خود بیخود کردن سرچوپی و بنه ماله !!

 

از یه جوانرودی نوار مغز میگیرند ، سه ساعت اولش عزیز ویسیه !!

مالی آوا چیست ؟ دعای خیری است از طرف لوتی برای شاواز دهنده که اجابت آن با مقدار شاواز رابطه مستقیم دارد !!

اوخی اوخی چیست ؟ پاسخ لوتی به سرچوپی که تسلیم فرمان دی دی شده است !!

بن چوپی چیست ؟ فردیست در کمین چوپی که هر لحظه در صدد حمله برای فتح چوپی است !!

وی تف چیست؟ اخطاری بسیار جدی از طرف پدران قبل از ضرب و شتم پسران !!

گاموله زگ چیست؟ حشره شکموئیست که به گرد کردن لاس گاو مشغول است و مثل انرژی هسته ای حق مسلم شوهان است !!

تف چیست ؟ حرکتی است نمادین در میان قوم ، برای از بین بردن نورانیت چهره !!

کمیته انظباتی ، یک پیرزن را به علت خندیدن در یک فاتحه خوانی از دو هفتم و
یک چهلم محروم و او را به پرداخت ۲۰۰۰ تومان پرسانه محکوم کرد !!

یه پولدار و باکلاس که تازه رفته انگلیس ، بچه اش رو می بره مهد کودکی تو لندن ، به مربی میگه:
کمی انگلیسی یادش بده … ، بعد از یک ماه که میره مهد کودک سراغش رو بگیره ، بچه های لندنی داد می زنن: شمس الدین باوگت حات !!

خوشال وه روزه نان ساجی بیو / له هزار نفر یکه حاجی بیو
یمه هه نورید حاجی حاجیه / چیشتی که نیه نان ساجیه

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

افغانیه میره خونیه زنه دزدی زنه میترسه میگه بیا این طلاها اینم پول افغانیه میگه خودتو به اون راه نزن نون خشکا کجان؟


اولین اس ام اس جهان در سال:01/01/0001
در ساعت: 00:00:01 ارسال شد:
آدم: دوست دارم جیگر
حوا : شما ...!؟

 
تنها چیزی که می تواند در اوج لذت از زندگی ، خواب را از چشمان آدمیان برباید فقط یک چیز است
جیش !!!

 

@@   @@  @@   @@

@@  @@  @@   @@

@@  @@  @@  @@

نترس ! اینا چون خوشگلی مثل تو ندیدن این طوری نگات می کنن !

 

برو بشین رو پشت بوم

روتو بکن به آسمون

در جهت وزش باد

یه بوس فرستادم برات

 

عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم ، محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت ، نمی گویم مال من باش ، فقط گاهی به یادم باش !


بیست و یکی دوستت دارم ! بیست تا واسه بیست بودنت ، یکی واسه تک بودنت !


آخونده بالا منبر داد می زده : زمونه خراب شده ، مانتو ها کوتاه ، کمرش تنگ ، سینه ها معلوم ، با-سن چسبون ! یکی داد میزنه : حاجی اومدی اشکمونو در بیاری یا آبمونو !


ترکه خیاطی داشته یه مشتری ِ زن میاد میگه : آقا من یه لباس می خوام وقتی خم میشم از جلو سینه ام معلوم باشه از عقب شور-تم . ترکه میگه : خانم ما معمولی می دوزیم خودت هر جا رفتی بگو من جن-ده-ام !!!

 
از شرکت فرش مزاحمتون می شم . اجازه هست دلمو فرش زیر پاتون کنم تا هیچ جا جز دل من پا نزارید ؟


   \/\/
(='o'=)
 (")(")

من پیشی ملوسم ، اومدم تو رو ببوسم .

 
نون و پنیر و چایی ، قصه ی آشنایی ، الهی یاد نگیری هرگز تو بی وفایی ، روی گلهای نرگس با یه مداد قرمز ، هزار دفعه نوشتم : زندگی بی تو هرگز !

 
 عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

 
یک قطره اشک به خاطر تو ، توی دریا می ریزم و تا وقتی که پیداش کنی دوستت دارم .


سوزی که برف داره بارون نداره ، دردی که عاشق داره معشوق نداره ...

 
 من به یادت حساب باز می کنم ، شکل ماهت را پس انداز می کنم .


پروانه به دنبال شمع میگشت پرش سوخت ، من به دنبال تو گشتم جگرم سوخت !


 کوه باش صخره هایت می شوم

اشک باش دیدگانت می شوم

رود باش چشمه سارت می شوم

دوست باش دوست دارت می شوم

 


زنه از شوهرش می پرسه : صبحونه می خوری ؟ مرد : یه بوس بده جای صبحونه !
مرد ظهر برمیگرده خونه .
زن : ناهار می خوری ؟
مرد : سینه - تو بده بخورم جای ناهار
شب مرد میاد خونه می بینه زنش از پله ها میره بالا از نرده سر می خوره پایین !
مرد میگه : چی کار می کنی ؟
زن : دارم شامت رو گرم می کنم !

 
تو می تونی دو میلیون به من قرض بدی ؟ می دونم داری ، کمکم کن به خدا بهت بر میگردونم !
.

التماس یک ترک به یک خودپرداز !

 
وقتی پیام نمیدم خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم

تو فکرتم ، به یادتم ، زنده به انتظارتم ، اون جوری که تو فکرتم حس می کنم کنارتم !


پیرزنه از همسایه شون می پرسه : فرق بسیجی با سپاهی چیه ؟ زن همسایه میگه : بسیجی ها از جلو حمله می کنن سپاهی از عقب! پیرزنه میگه : یادش بخیر حاجی هم بسیجی بود هم سپاهی!!!


هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را


 

توی زندگیت هرگز اخم نکن ، چون ممکنه یه نفر فقط به امید لبخند تو زنده باشه ... مثل من .


 پسره رو داشتن ختنه می کردن ، دختر همسایه شون گریه میکرده میگن : اون ختنه میکنن تو چرا داری گریه می کنی ؟ دختره میگه : دارن برای من تیزش می کنن ؟!


یواش یواش برو پایین یه چیزی بهت بگم :
.
.
تند اومدی نمی گم !


 سالها بود تو را می کردم - - - همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من میدادی - - - درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا من نکنم - - - وصف روی گل زیبای تو را

تا ته دسته فرو خواهم کرد - - - خنجر خود به گلوگاه نفاه

تو اگر خم نشوی تو نرود - - - قد رعنای تو از این درگاه

 

کاش هرگز در محبت شک نبود
تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر لوحی که بر جان دل است
واله تلخ خیانت هک نبود

آسمون وقف نگاهت گل من
مانده ام چشم به راهت گل من
هر کجا هستی و باشی گویم
که خدا پشت و پناهت گل من

 دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!

آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام ...

 کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود می یافتی، اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم...

 توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه...

 تا روزی که رفتی می پنداشتم  عشق همه اش شیرینی است! اما آن روز چشمانت به من آموخت که با آخرین نگاه است که اولین رنج آغاز می شود...

 تو را برای وفای تو  دوست می دارم، و گرنه دلبر پیمانه شکن که فراوان است...

 اگر بوی گلی را دوست نداری لااقل شاخه هایش را نشکن ...

برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست، واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست، برای مردنم حرف رفتنت کافیه... نیازی به انجامش نیست...

 یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟
رفتم و بزرگ شدم... حالا اما دیگر یادم رفته است دوست داشتن !

یادمه که همیشه بهم میگفتی برو من پشتتم...
ولی هیچوقت فکر اون خنجری که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم!

و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...

در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام... تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام...

  هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند. هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند.

 نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی

 

زن خوب ۳ تا خصلت باید داشته باشه :

الف) نجیب باشه : یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه !

ب) خانه دار باشه : یعنی از خودش خانه داشته باشه !

ج) مثل ماه باشه : یعنی شبا بیاد و صبحها بره خونه باباش !

 

کمینه امداد طی اطلاعیه ای ضمن تشکر از مردم انسان دوست اردبیل

خواست تا لوله های گاز خانه های خود را از صندوق های صدقات دربیاورند!

 

ترکه یه شماره تلفن پیدا می کنه زنگ می زنه بهش میگه :

ببخشید من شماره تونو پیدا کردم آدرس بدین واستون بیارمش !

 

من نه شهردار بودم نه استاد دانشگاه ، نه استاندار و نه رئیس جمهور

من اشتباهی بودم ، من شصت چی هستم ، محمود شصت چی !!

 

ترکه به شیطون می گه : چند تا دختر گول بزن من بکنم .

شیطون می گه : من بندگی خدا رو نکردم اونوقت بیام ک س ک ش ی تو رو بکنم !!

 

ترکه با دختر میرن تو اتاق ، دختره میگه : من مال تو رو می خورم تو مال منو

ترکه میگه : نه ، اینجوری دعوامون میشه ، هر کی مال خودشو بخوره !

 

جشنواره زمستانیه فیلمهای مشهد :

الف) جواهری در التیمور

ب) قتل در کال زرکش

ج) حمله چغکها

د) دختری با موهای پتیخ پتیخ

ه) جوادها می آیند!!

 

زنه از شوهرش میرسه : صبحونه می خوری ؟

مرد: یه بوس بده عوض صبحونه !

مرد ظهر برمیگرد خونه . زن میگه : ناهار می خوری ؟

مرد: سینه تو بده بخورم عوض ناهار!

مرد شب میاد خونه میبینه زنش از پله ها میره بالا از نرده سر میخوره پایین !

مرد میگه : چکار می کنی ؟!

زن : دارم شامتو گرم می کنم !!

 

امام جمعه تبریز : چت در صدر اسلام هم بوده ،

اصلا شما تو نماز نیت میکن کانکت می شی !

نماز میخونی با خدا چت می کنی ،

یه هو می گوزی دیسکانکت می شی !!

 

اصفهانیه بچه اش ۲۰ می گیره ، میزنه تو سر بچه اش

میگه : با ۱۰ هم قبول می شدی ،

مجبور بودی این همه خودکار مصرف کنی ؟!!

 

میگن عشق مثل خورشید می مونه

هنوز از طلوعش به حد کافی لذت نبردی که از غروبش دلگیر می شی.

 

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن .

اگر کسی را دوست نداری خردش نکن .

اگر کسی را گرفتی رهایش نکن .

 

 من در این کلبه خوشم ، تو در آن اوج که هستی خوش باش .

من به عشق تو خوشم ، تو به عشق هر که هستی خوش باش .

 

 لبخند بدون اینکه دهندهش رو فقیر کنه

گیرندشو ثروتمند می کنه .

 

 دیشب دفترچه قسطامو ورق می زدم

تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم ...

 

فردا صبح که بیدار می شی و چشماتو باز می کنی

یادت باشه که شب قبلی یکی به یاد تو چشماشو بسته .

 

ماهی به آب گفت : تو نمی تونی اشکای منو ببینی چون من تو آبم .

اب جواب داد : اما من میتونم اشکهای تو رو ببینم چون تو تو قلبمی .

 

ای عشق مدد کن تا به سامان برسیم

زین مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار ، یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم .

 

زندگ طاس خوب آوردن نیست ،

طاس بد را خوب بازی کردن است .

 

هیچوقت فاصله ها حریف خاطرها ها نمی شن

 

نون و پنیر و چایی ، قصه ی آشنایی ، الهی یاد نگیری هرگز تو بی وفایی ، روی گلهای نرگس با یه مداد قرمز ، هزار دفعه نوشتم : زندگی بی تو هرگز !

 

 

دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم

 

 

خواننده این اس ام اس یه دل پاک داره ، یه قلب مهربون داره و یه دوست خوب که آرزوش سعادت و  موفقیت اونه...

 

 

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کنه و چون خیلی زود عادت می کنه خیلی زود هم فراموش می کنه که خوشبخته ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 11:36  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 یه روز یه دختر تهرونی میره نون بخره یه پسر کرد میره دنبالش ، دختره میگه: چی از جونم می خوای؟  میگه: یه چپال نان !!

. 

 جور چراغ توری هرگز کور نوی / صد مرض بگری ، ژن و زور نوی !!

.

. به کرده گفتند: چهارتا گاز نام ببر ؟ ، گفت: هیدروژن ، اکسیژن ، مموژن ، خالوژن !!

 

. یک ایرانگرد عازم دیدن تخت جمشید ، به علت اتمام بنزین به تخت خان رفت !!

.

. شاواش چیست؟!…  حرکتی است تبلیغی و نمادین جهت از خود بیخود کردن سرچوپی و بنه ماله !!

 

.

. از یه جوانرودی نوار مغز میگیرند ، سه ساعت اولش عزیز ویسیه !!

.

مالی آوا چیست ؟  دعای خیری است از طرف لوتی برای شاواز دهنده که اجابت آن با مقدار شاواز رابطه مستقیم دارد !!

 

.

. اوخی اوخی چیست ؟  پاسخ لوتی به سرچوپ که تسلیم فرمان دی دی شده است !!

 

.

 بن چوپی چیست ؟  فردیست در کمین چوپی که هر لحظه در صدد حمله برای فتح چوپی است !!

 

.

 وی تف چیست؟ اخطاری بسیار جدی از طرف پدران کرد قبل از ضرب و شتم پسران !!

 

.

 گاموله زگ چیست؟  حشره شکموئیست که به گرد کردن لاس گاو مشغول است و مثل انرژی هسته ای حق مسلم شوهان است !!

 

 .

 

تف چیست ؟  حرکتی است نمادین در میان قوم کرد ، برای از بین بردن نورانیت چهره !!

 

 

 .

 

کمیته انظباتی ، یک پیرزن را به علت خندیدن در یک فاتحه خوانی از دو هفتم و

یک چهلم محروم و او را به پرداخت ۲۰۰۰ تومان پرسانه محکوم کرد !!

 

 .

یه کرد پولدار و باکلاس که تازه رفته انگلیس ، بچه اش رو می بره مهد کودکی تو لندن ، به مربی میگه:

کمی انگلیسی یادش بده … ، بعد از یک ماه که میره مهد کودک سراغش رو بگیره ، بچه های لندنی داد می زنن: شمس الدین باوگت حات !!

 

.

خوشال وه روزه نان ساجی بیو / له هزار نفر یکه حاجی بیو

یمه هه نورید حاجی حاجیه / چیشتی که نیه نان ساجیه !!…

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 11:13  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

  

 مرضیه " خواننده منافقین پس از 19 سال اسارت و در بایکوت 

فوت  کرد

 

"اشرف‌السادات مرتضایی" با نام هنری "مرضیه"سرانجام پس از 19 سال  اسارت در بایكوت منافقین در سن 85 سالگی درگذشت. 

خواننده زن پیش از انقلاب در حالی بر اثر بیماری سرطان درگذشت كه نزدیك به دو دهه است كه براثر فشارهای وارد شده از سوی سازمان تروریستی مجاهدین خلق در  اسارت و بردگی به سر برد .

این خواننده پیش از انقلاب پس از اینكه در سالهای نخست دهه 70 از ایران خارج شده و در پاریس اقامت كرد، به تعبیر دوستان و همراهان نزدیكش با ساده دلی در چنگ تروریست های منافق ساكن پاریس افتاد كه مقدمه از بین رفتن زندگی وی تا پایان عمر شد.


بعدها مشخص شد كه رجوی برای ایجاد نظر مثبت مردم و پاك كردن تبعات خیانت ها و جنایت های خود و عمالش در طول جنگ تحمیلی و حمله به شهرهای غربی كشور، تلاش زیادی را صرف كشیدن این خواننده زن به سوی سازمان تروریستی كرد.

با این حركت خواننده زن 70 ساله به امید سراب راهی فرانسه شد و پس از نایل شدن به عضویت افتخاری این سازمان تروریستی درخواست عضویت رسمی منافقین را كرد، تا پس از آن در برده داری مدرن این سازمان تروریستی زندگی جدید خود را آغاز کند.
 
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

سلام به دوستای عزیزم

 

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت رو به همه مردم دنیا مخصوصا" مردم عزیز ایران تبریک عرض میکنم .

پنجه در پنجه نور که می اندازی دلت به ضریح عشق گره میخورد و آهوی نگاهت دشت به دشت هفت وادی شوق را مستانه میدود تا در دامن امن آن همیشه سبز ارام گیرد . اشکها ائینه می شود هزاران آئینه . طنین شیرین " یا رضا " زمین و زمان را پر میکند از عطر دل انگیز ولایت دوست .و ناگاه خود را در هاله ای از پرنیان زیارت می بینی / بی خود شده از خویش و رها شده در حریم حرم یار / سیال چو ن آبی ترین زلال آسمان / همراه با کبوتران حرم یا ........

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 
 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 
 
 

شیشه پنجره را باران شست 

 از دل من اما.....  

چه کسی نقش تورا خواهد شست....

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


                         

                              مادر زیباترین شعر خدا  

 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 9:7  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 
 
 

 

بود در كنج خانه صبحدمي

خاطر من بخود فتاده دمي

غزلي دلپذير مي گفتم

دُرّي از عشق دوست مي سفتم

نفسي وصف يار مي راندم

ساعتي لوح دوست مي خواندم

دل ز احوال نيك و بد آزاد

هر زمانم تحيِّه اي مي داد

عقل گردون نبود گردنكش

جمع كرده دل از چهار وزش

ذوق لذت شناس شاهد باز

كرده در عشق نغمه ها آغاز

طبع رعنا گراي شيرين كار

كرده فكر عروس حسن نگار

كلك نقاش خوي معني جوي

كرده معني روان چو آب بجوي

آمد از عالم خفا به ظهور

يك يك از دل ، معناني مستور

در چنان حالتي كه جان ارزد

دوست ناگاه حلقه بر در زد

صوت بر در زنان ز قرع هوا

از زه گوش هوش گفت مرا :

خيز و در برگشا كه يار آمد

ميوه بر شاخ عمر بار آمد

بي خبر گشت عقل سرمستم

بيخود از جاي خود برون جستم

بگشودم درش ، چو رخ بنمود

در جنت بروي من بگشود

اندر آمد ز ماه تابان تر

و زسهي سرو بس خرامان تر

سايهء غم برفت از سر من

كافتابي در آمد از در من

بر رخش همچو مويش آشفتم

مست و حيران شدم ، بدو گفتم :

وه كه بس خوب و دلكش آمده اي

مر حبا ، مرحبا ، خوش آمده اي

بس ليطفي و نيك زيبايي

حوري اي از بهشت مي آيي

آدمي را نباشد اين فرو نور

ملكي يا پري ، بتي يا حور ؟

تا جهانست ، مثل تو قمري

در نيامد بدلبري ز دري

چه ملك پيكري ، بنا ميزد

كافريدت ز روح تام ايزد

ماه رويي و آفتاب جبين

آدمي زاده كس نديد چنين ...

از شراب غرور خوبي مست

موزه بر كند و ساعتي بنشست

سوي اشعار گفته مي نگريد

غزلي بر ورق نوشته بديد

دست بر كرد و برگرفت و بخواند

در بد ونيك آن سخن مي راند

چون به آخر رسيد خوش بگريست

گفت : بيچاره اين عراقي كيست ؟

گفتم اي جان جان ، من مسكين

دربيابان عشق گفته ام اين

گفت : كو كاغذ و دوات و قلم ؟

دادمش ، نقش كرد اين غزلم :

اي ز روي تو آفتاب خجل

در لبت آب زندگي حاصل

عاشقان را خيال عارض تو

چدر شب تيره نور ديده و دل

اي لبت را اسير آب حيات

وي رخت را غلام شمع چگل

از براي كمند گيسويت

رشته جان عاشقل مگسل

رمق بود باقي از جانم

كه تو ناگه شدي بدو واصل

واي اگر خاطرت به جانب ما

لحظه اي ديرتر شدي مايل

اتفاقي عجب ، عراقي و وصل !

زآنكه آشفته گم كند منزل

آن غزال اين غزل چو زيبا ديد

به كرشمه به سوي من نگريد

زد چو طوطي يكي شكر خنده

گفت ذوقت مزيد و پاينده

كاندر آماج نطق معني جوي

تير فكر تو مي شكافد موي

گر چه بسيار مي نواختمت

به حقيقت ، كنون شناختمت

اَنعَم َ اَلله نِعمَت َ عشقست

با چنين شعر ، حكمت عشقست

زين صفت دُرّ كه لطف طبع تو سفت

خوب گفتي و خوب خواهي گفت

گفتمش : مثل اين نگفت كسي

گفت : ازين جنس گفته اند بسي

شعر در عالمي كه مردانند

بازي كودكان همي دانند

شاعري منقطع كند نورت

خاصله دعوي گري درين صورت

شعر آن به كه خود ندانندش

زانكه حيّض الرّجال خوانندش

ورنه دعوي مكن ، به معني كوش

رو بكنجي نشين و شو خاموش

در مقامات عاشقان بسراي

ورنه بنشين و خويش را مستاي

يا سوار آي در سخن داني

يا خطي بازده بناداني

بس كه گفتند هر يك از هوسي

غزل و قطعه و قصيده بسي

گر تو پرمايه اي در اين بازار

نمطي تازه تر غريب بيار ...

سخن دل ز شاعري دور است

نثر منظوم ،  نظم منثورست

منشاء اين سخن هم از جاييست

موجب عشق حسن زيباييست

در جهان هيچكس مشوش عشق

نشد ؛ الا ز سوز آتش عشق

هر زباني سخن نداند گفت

هر بصيري گهر نداند سفت

همه را نيست گر چه جان و تن است

جان معني كه در تن سخنت است

مرد اگر بر فلك رسانندش

تا نگويد سخن ، ندانندش

سخني كز سر صفا گويند

آن نكوتر كه برملا گويند

تو نه اني كز اهل ديده نه اي

شربت وصل را چشيده نه اي

از صفا خاطر تو دارد نور

زاني از حب ما سوي الله درو

بازمانده نه اي به صورت و بس

فرق داني ميان عشق و هوس

باز دانسته اي حقيقت عشق

زانكه ورزيده اي طريقت عشق

اندرين شيوه تحفه اي پرداز

نزد عشاق يادگاري ساز

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

ولادت

حضرت امام رضا علیه السلام هشتمین پیشوای شیعیان ،فرزند حضرت امام کاظم و نجمه خاتون است که در مدینه منوّره ولادت یافت.
اسم مبارک آن امام علی، کنیه‌اش ابوالحسن و ملقب به رضا است. حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام در دوران زندگی‌اش بارها آن حضرت را به عنوان وصی و خلیفه خود و امام مردم معرفی می‌فرمود.
از حضرت رضا علیه‌السلام
معجزات و کرامات فراوانی در تاریخ ثبت شده است.

img/daneshnameh_up/9/91/Mashhad9.jpg



فضائل

امام رضا دارای اخلاقی بسیار نیکو بود؛ به‌طوری که دوست و دشمن به فضیلت و مکارم اخلاق او اقرار داشتند. امام از ذوق سرشاری برخوردار بود و گاهی مطالب عمیق و مفیدی را در قالب شعرهای نغز و شیرینبیان می‌فرمود.

 

 


               دلم هوای بقیع داردو غم صادق

              عزا گرفته دل من زماتم صادق

              دوباره بیرق مشکی به دست دل گیرم

              زنم بر سینه که آمد محرم صادق

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

×××آهای "تو"
از اینجا که میروی
دست
ودل
و دامان
و دهانت را آب بکش
تا حرفهای چسبناک ما
پاگیر
و دلگیر
و دامنگیرت
نکند یک وقت...×××

.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 8:58  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 
 
 
دوست دارم این ثانیه را/که مهر خاموشی برلب ماست /که نهال سپید سکوت در دست ماست/و از این جام آرامش جرعه جرعه می نوشیم /لبریدیم از این احساس ناتمام / جاده ی بی نهایت زیر گامهای ماست/وجوانه ی لغزنده ی تنهایی/ این غرور تازه ودلنشین /در سرخی قلب هامان/سبزتر از بهار روییده/ عجیب ترین حس کائنات /چون آبشارهای مرطوب/در رگهای ما جاریست/این از نگاه تو عجیب نیست؟ / که از هم دوریم و گویی که با همیم؟/احساست میکنم /نزدیکی به من وباور من /تو در یکی از این دوراهی ها/درست کنار یک بید سالخورده /وما هردو مسافریم/ به تو خواهم رسید من /کنار همان کهنه درخت تاریخی /افسانه ی شیرین ما نزدیک است/رشته ی نورانی خورشید را بگیر/درست پس از نخستین باران / ورها کن با من /در همان ثانیه نهال سکوت را/به تو خواهم پیوست /بیش از آن که شب برسد/این جاده با حرارت دستان ما نفس می کشد /در بی نهایت سکوت جایز نیست/ فریاد بکش فریاد بکش /تا بشنوم تمام ناگفته های خاطره را /من به تو خواهم رسید /در ولوله ی قاصدک ها /واین احساس نم خورده /در پناه دستان تو /رشد می کند می بالد و قد می کشد /آینده یعنی ما /یعنی طلوع ما /ومن این را خواهم سرود/پیش از مرگ این رویای نیمه جان /و دوباره جاری خواهیم ساخت /عشق را به همان جوشش نخستین/ در تمام طول بلوغ طبیعت /به دستان تو خواهم سپرد // لمس کشیده شدن پوست ماه را/وما رها خواهیم شد /در شیطنت های بید فرتوت /ومن می گویم این ثانیه آن جمله را/آن کهن ترین عاشقانه را /دوستت دارم ای همراه لحظه ها/ دوستت دارم ای کهنه خاطره .........   

 

نویسنده:اعظم السادات حسینی شعبجره                                                                                                                            

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

۱ـیکی دلش به صد دل بنده!!

۲ـیکی صد دل به یه دل میبنده!!

۳ـیکی یه دل به یه دل میبنده و تا اخرش پایبنده!!

۴ـیکی نمیدونه دلش به کی بنده!!

۵ـیکی هر بار به یکی دل میبنده!!

۶ـیکی دل میبنده تا بخنده!!

۷ـیکیم دلش آکبنده مونده به کی دل ببنده!!

راستی تو دلت شماره چنده؟؟؟؟؟؟؟

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟


- شهر هرت جاييه که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميريم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و... را آباد ميکنيم...
- شهر هرت جاييه که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب...
- شهر هرت جاييه که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر  رو مي شناسن...
- شهر هرت جاييه که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند...
- شهر هرت جاييه که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند...
- شهر هرت جاييه که شوهر ها انگشتر الماس واسه همسرشون مي خرن اما حوصله ۵ دقيقه قدم زدن باهاشو ندارن...
- شهر هرت جاييه که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط میشه براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد...
- شهر هرت جاييه که خنده نشان از جلف بودن داره...
- شهر هرت جاييه که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسيشونو در بيارن...
- شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال های تلويزيونی رو توی کاخها مي سازن...
- شهر هرت جاييه که گريه محترم و خنده محکومه...
- شهر هرت جاييه که هرگز آنچه را بلدی نبايد به ديگری بياموزی...
- شهر هرت جاييه که وقتي مي ری مدرسه کيفتو میگردن مبادا آينه داشته باشی...
- شهر هرت جاييه که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و... است....
- شهر هرت جاييه که وقتي از دختر می پرسن مي خوای با اين آقا زندگی کنی مي گه: نمی دونم هر چی بابام بگه...
- شهر هرت جاييه که وقتی مي خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر رو دعوت مي کنی و شام ميدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بي کلاسی تو کلی حرف بزنن..
- شهر هرت جاييه كه هر روز توی خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستی ولي كاري ازدستت برنمياد...
- شهر هرت جاييه كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...
- شهر هرت جاييه که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور...
- شهر هرت جاييه که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است...!!
- شهر هرت جاييه که توش دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشه...
- شهر هرت جاييه که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند...
شهر هرت جاييه كه…


خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست


 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

يك آناليز جالب از مردها و زنها

مرد ها:

************

۱. همه مردها به شدت مشغولند.

************

۲. علیرغمی که خیلی خیلی مشغولند، ولی هنوز برای خانم ها وقت دارند.

************

۳. علیرغمی که برای خانم ها وقت دارند، اصلاً بهشون اهمیتی نمی دن.

************

۴. علیرغمی که اصلاً بهشون اهمیتی نمی دن، همیشه یکی دور و برشون هست

************

۵. علیرغمی که همیشه یکی دور و بروش هست، همیشه سعی می کنن که شانسشون رو برای بدست اوردن بقیه امتحان کنن.

************

۶. علیرغمی که همیشه سعی می کنن که شناسشون رو برای بدست اوردن بقیه خانم ها امتحان کنن، واقعاً به هم می ریزن اگه زنی رو که دارن از دست بدن.

************

۷. علیرغمی که زنشون ترکشون می کنه، اونا اصلا از اشتباهاتشون درس نمی گیرن و همیشه سعی برای امتحان شانسشون برای بدست اوردن زنهای دیگه دارن.

************

زن ها:
************

۱. مهمترین چیز برای خانم ها امنیت اقتصادی است.

************

۲. علیرغمی که این خیلی خیلی براشون همه است، اونا همچنان برای خریدن لوازم و لباسهای گرون قیمت بیرون می رن

************

۳. علیرغمی که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، اونا هیچ وقت هیچ چیز برای پوشیدن ندارن.

************

۴. علیرغمی که هیچ چیز برای پوشیدن ندارن، اونا همیشه خوش تیپ لباس می پوشن.

************

۵. علیرغمی که اونا همیشه خوش تیپ لباس می پوشن، لباس های اونا همیشه کهنه و قدیمیه

************

۶. علیرغمی که لباس های اونا کهنه و قدیمیه، اونا همچنان انتظار دارن که شما ازشون تعریف کنید.

************

0.   علیرغمی که اونا همیشه انتظار دارن که شما ازشون تعریف کنید، وقتی شما تعریفشون می کنید، اونا اصلا شما رو باور نمی کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 8:51  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

حکایت طنز ایران 

گویند: پسری قصد ازدواج داشت.

پدرش گفت: بدان ازدواج سه مرحله دارد.

مرحله اول ماه عسل است كه در آن تو صحبت می‌كنی و زنت گوش می‌دهد.

مرحله دوم او صحبت می‌كند و تو گوش می‌كنی،

اما مرحله سوم كه خطرناكترین مراحل است

و آن موقعی است كه هر دو بلند بلند داد می‌كشید و همسایه‌ ها گوش می‌كنند!

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دوستداشتن برتر از عشق است

عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان .

 عشق معیارها را در هم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا میشود.

 عشق ویران کردن خویش است و دوست داشتن ساختنی عظیم .

 عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن

 سرچشمه می گیرد .

 عشق قانون نمی شناسد ،
دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه ای ازقوانین طبیعی است .

 عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم ،

 دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه بر بستری با شیب نرم .

 عشق ، دق الباب نمی کند ، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیست ،

 درویش نیست،حسابگر نیست ، سر به زیر نیست ، مطیع نیست ،

 دیوار را باور نمی کند ، کوه را باور نمی کند ، گرداب را باور نمی کند ،
زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ،مرگ را باور نمی کند؛
و در آخر سربازی نرفته نیست؛ دشمن هم نیست .

*عشق لطفی است بی معنا

 *عشق موجی است بی دریا

 *عشق افسانه ای است گنگ

 *عشق سوختن وخاکستر شدن است.

پرنده را دوست دارم نه در قفس
عشق را دوست دارم نه برای هوس
تو را دوست دارم تا آخرین نفس!!!

 دوست داشتن برتر از عشق است

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

عشق همیشه ماندنی است

 

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم ولی اشک نیاموخت چگونه زندگی کنم

تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم ولی نیاموختی چگونه فراموشت کنم

 ! پس هرگز فراموشت نخواهم کرد !

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 19:39  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

 

 

* بشنو از نی ،نی حصیری بی نواست،

بشنو از دل ،این دل خانه خداست،

نی چه سوزد خاک و خاکستر شود،

دل چو سوزد خانه ها ویران شود.

 

* هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه.

 

* افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني.

 

* صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو . يا دل از ديده تو سير شود بعد برو . تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند . صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو.

 

* چندي ست که بيمار وفايت شده ام  ... در بستر غم چشم به راهت شده ام  ... اين را تو بدان اگر بميرم روزي  ... مسئول تويي که من فدايت شده ام.

 

*کاش تو دنیا 3 چیز وجود نداشت:غرور،دروغ،عشق

انسان با غرور میتازد،با دروغ میبازد و با عشق میمیرد.

 

* ماهی به دریا گفت تو نمیتونی اشکای منو ببینی چون تو آبم،دریا جواب داد ولی من میتونم احساس کنم چون تو در قلب منی.

 

* ماهی شده بود باورش@تور اگه بندازن سرش@میشه عروس ماهی ها@شاه ماهی میشه همسرش@ماهی باورش نبود تور اکه بندازن سرش@نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش@

 

* وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پراز عکس میشه ولی همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نتونی عکسشو بزنی به دیوار.

 

* شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت.

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
 

پسرک با خودش میگفت: خدایا کمکم کن چرا هر وقت میبینمش نمیتونم حرفهامو بهش بگم. سپس با خودش میگفت فردا حتما بهش میگم و این قولی بود که هر شب به خودش میداد ولی فردا که باهاش روبرو میشد طبق معمول قلبش شروع میکرد به تپیدن و نمیتوانست در برابرش سرشو بالا بگیره  و تو چشماش  نگاه کنه و حرفشو بزنه  وقتی کنارش بود تو قلبش داد میزد که دوستت دارم و با خودش میگفت کاش او هم میشنید.دخترک او را پسری مودب و سر به زیر میدانست با هم دوستای صمیمی بودن و دخترک همیشه او را برادر میخواند و این کلمه برای پسر همانند خنجری بود بر قلبش همیشه با خودش میگفت کاش مرا برادر نمیخواند در این صورت راحتتر میتوانستم بگویم چه احساسی نسبت بهش دارم.پسرک در عشق دخترک میسوخت و میساخت .یه روز دخترک  با او تماس گرفت و او را به جشن عروشیس دعوت کرد و از او خو است شاهد عقدش باشد پسرک داشت دیوانه میشد اگه بهش گفته بود الان اوضاع جور دیگری بود میخواست نرود ولی دخترک او را به عنوان برادر و شاهد عقدش دعوت کرده بود.پسرک رفت و شاهد عقد عشقش شد. پسرک گاه گاهی او را میدید و همیشه به خاطر این که کوتاهی کرده و باعث شده بود عشقشو از دست بده  ناراحت بود . روزگار گذشت دخترک از شوهرش جدا شد وبعد از جدایی بیشتر همدیگر رو میدیدن دخترک با او به عنوان یک برادر درد دل میکرد.و این کار او را سختتر کرده بود چون میبایست به عنوان یک برادر رفتار کند.دخترک دیگر ازدواج نکرد و پسرک هم به دیدن او راضی بود وقتی دخترک از او در مورد ازدواج میپرسید پسرک چیزی نمیگفت و دخترک با خودش میگفت حتما به خاطر کسی که دوستش داره تا حالا صبر کرده و چیزی نمیگفت.حالا هر دو به سن میانسالی رسیده بودن روزی به پسرک خبر دادند که دخترک در اثر بیماری که داشته مرده است.پسرک این بار به مراسم تشیع جنازه عشقش رفت و با دستان خودش عشقش را برای همیشه خاک کرد.بعد از مرگ عشقش دیگر کاملا تنها شده بود و روزگار را با یاد و خاطره او میگذراند .روزی در خانه نشسته بود در زدند ،در را که باز کرد پستچی بود جعبه ای به او داد روی جعبه نوشته شده بود )به دست برادرم برسد) جعبه را که باز کرد وسایل دخترک بود که وصیت کرده بود به پسرک بدهند.در بین وسایل دخترک ، پسرک دفتر خاطرات دخترک را یافت آن را باز کرد در اولین صفحه آن که مربوط به زمان جوانی اش بود چنین نوشته شده بود:خیلی دوستش دارم احساس میکنم نمیتوانم بدون او زندگی کنم کاش او مرا دوست  داشت و مرا خواهر خود نمی پنداشت....

((پس واقعا راسته که میگن دل به دل راه دارد.تو این داستان هر دو همدیگرو دوست داشتن اما هیچکدوم جرات بیانشو نداشتن .نمیدونم واقعا تقصیره کدومشون بود قضاوت با شما))

 
 

 
    دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني.

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند

 
 

 

ترک آزارم نکردی؟ترک آزارت کنم

آتش اندازم به جانت بس که آزارت کنم

 

قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی؟!

آنقدر قلبت بیازارم ، که بیمارت کنم

 

من گلی بودم در این گلشن، تو خوارم کرده ای

همچو خاری، در میان گلرخان خوارت کنم

 

همچنان دیوانگان در کوی و بازارت کشم

کهنه کالایت بخوانم، بی خریدارت کنم

 

بعد از این لاف صفا و مهر با مردم مزن

خلق را آگاه از طبع ریا کارت کنم

 

ای سبکسر، دوست میداری سبکسرتر زخویش

با خبر شهری از آن گفتار و کردارت کنم

 

هر کجا گویم که هستی، وین زبان بازی زچیست

تا ابد در بند تنهایی گرفتارت کنم

 

 
منم٬

روی زمین ٬تنهاترین خاک خدا

همه تنم ٬در حسرت یه جای پا

جزیره ام ٬جزیره ای که همیشه تو غربتم

تنها نذار٬ای رهگذر٬من تشنه محبتم

تو ندیدی٬چه غریبه جزیره٬یه خاکه توی آب اسیره

همیشه٬تو هراس مرگه٬که روزی زیر آب بمیره

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 17:31  توسط $$$ خدمت دوستخوبم نوشین گیان $$$  | 

مطالب قدیمی‌تر